Sunday, April 13, 2014
Friday, April 11, 2014
به حمایت از کمپین نجات جان ریحانه جباری تجمعی اعتراضی
کانادا - تورنتو
پنجشنبه 10 آپریل 2014 برابر با 21 فروردین 1393
در هوایی سرد همراه با وزش باد شدید جمعی از مبارزین علیه اعدام از ساعت 6 تا 7 بعد از ظهر در شهر تورنتو کانادا در مقابل پلازای ایرانیان
به حمایت از کمپین نجات جان ریحانه جباری تجمعی اعتراضی نسبت به این عمل ضد بشری برگزار شد .
در این تجمع احزاب ، سازمانها ، نهاد ها، گروه ها و اشخاص مستقل شرکت داشتند که بقرار ذیل در این تجمع سخنرانی کردند .
محمود احمدی از حزب کمونیست کارگری ایران – حکمتیست
یدی محمودی از حزب کمونیست کارگری ایران
پویا از کمیته بین المللی علیه اعدام - کانادا
مهوش علاسوندی از نهاد مادران علیه اعدام
حسین افصحی هنرمند در تبعید
یکی از شرکت کنندگان مستقل
مسئولیت اجرای برنامه با امیر زاهدی مبارز خستگی ناپذیر بود .
در این آکسیون اعتراضی هر یک از سخنرانان وجهی از عمل جنایتکارانه رژیم اسلامی در باره ی صدور حکم اعدام ریحانه جباری را بررسی و ارزیابی نمودند .
حضور و سخنرانی هنرمندان متعهد مردمی ، روزنامه نگاران و مبارزین سرشناس علیه اعدام در این آکسیون چشم گیر بود .
برای اطلاعات بیشتر علاقه مندان مبارز می توانند به فیلم های آکسیون مراجعه نمایند .
نهاد مادران علیه اعدام
N.T.Execution@gmail.com
تماس : 0016477688556
پنجشنبه 10 آپریل 2014 برابر با 21 فروردین 1393
در هوایی سرد همراه با وزش باد شدید جمعی از مبارزین علیه اعدام از ساعت 6 تا 7 بعد از ظهر در شهر تورنتو کانادا در مقابل پلازای ایرانیان
به حمایت از کمپین نجات جان ریحانه جباری تجمعی اعتراضی نسبت به این عمل ضد بشری برگزار شد .
در این تجمع احزاب ، سازمانها ، نهاد ها، گروه ها و اشخاص مستقل شرکت داشتند که بقرار ذیل در این تجمع سخنرانی کردند .
محمود احمدی از حزب کمونیست کارگری ایران – حکمتیست
یدی محمودی از حزب کمونیست کارگری ایران
پویا از کمیته بین المللی علیه اعدام - کانادا
مهوش علاسوندی از نهاد مادران علیه اعدام
حسین افصحی هنرمند در تبعید
یکی از شرکت کنندگان مستقل
مسئولیت اجرای برنامه با امیر زاهدی مبارز خستگی ناپذیر بود .
در این آکسیون اعتراضی هر یک از سخنرانان وجهی از عمل جنایتکارانه رژیم اسلامی در باره ی صدور حکم اعدام ریحانه جباری را بررسی و ارزیابی نمودند .
حضور و سخنرانی هنرمندان متعهد مردمی ، روزنامه نگاران و مبارزین سرشناس علیه اعدام در این آکسیون چشم گیر بود .
برای اطلاعات بیشتر علاقه مندان مبارز می توانند به فیلم های آکسیون مراجعه نمایند .
نهاد مادران علیه اعدام
N.T.Execution@gmail.com
تماس : 0016477688556
Thursday, April 10, 2014
Wednesday, April 9, 2014
Tuesday, April 8, 2014
نوریزاد: تراژدی مردی که فیلم شکنجه زن سعید امامی را لو داد!
- بازجو به رضا ملک می گوید: کاری می کنم که زنت از تو طلاق بگیرد. طلاق
که گرفت، خودم زنت را به زنی می گیرم. و عجبا که همین کار را نیز می کند
...
- اصلاح طلبان با انتشار این فیلم ها، گرچه به تحکیم موقعیت خویش پرداختند اما خود رضا ملک را رها کردند تا دژخیمان اطلاعات با وی آن کنند که نمونهاش را مگر بتوان در سلولهای آنچنانی شوروی سابق سراغ گرفت ...
بعد از فاجعهها و جنایت هایی که در بطن وزارت اطلاعات رخ داد و ” قتلهای زنجیره ای” نام گرفت، وزارت اطلاعات، بفرموده، به کشتنِ ” سعید امامی ” یکی از امینترین مدیران ارشد خود مصمم شد تا پرونده ی این قتلها را ببندد و انگیزههای پس و پشتش را پنهان سازد. روزی که رهبر، این قتل هارا به اسراییل و صهیونیستها نسبت داد، وزارت اطلاعات به حرفه و شگردِ همیشگیاش دست برد تا برای این ادعای دروغین و نادرست رهبر سند سازی کند.
درهمین راستا، وزارت اطلاعات، همسر سعید امامی را به سلولهای مخوف و انفرادی خود سپرد تا این بانوی بیگناه توسط بازجوهای هیولا وشِ اطلاعات به آنچنان تنگنایی در افتد که به هرچه مورد اعتنای رهبری است اعترافانیده شود. همسر سعید امامی بیآنکه از جنایات شوهرش خبر داشته باشد، و با آن که امین بیت رهبری بود و در سفرهای داخلی و خارجی با خانم خجسته ( همسر رهبر) همراه بود، به ناگاه باید عامل و جاسوس اسراییل معرفی می شد تا اطلاق آن قتلها به اسراییل درست از آب در آید.
آنچه که در سلولهای بازجویی بر سر این بانوی بیگناه فرو بارید، آنچنان حیوانی و آنچنان دژخیم گونه است که جز در حکومتهای درنده و وحشی نظیرش را نمی توان یافت. دو هیولای اطلاعاتی مأمور می شوند این بانوی بیخبر و بشدت مذهبی را به ورطهای از سخیفترین واژهها و نسبتهای جنسی و ناموسی در اندازند تا از او برای آنچه که رهبر بدان اعتنا بسته بود، اعتراف بگیرند.
درست در این ورطه ی درندگی است که رضا ملکیان معروف به ” رضا ملک ” یکی از مدیران ارشد اطلاعات که فردی درستکار و پاک نهاد بود، هیولاگونگی همکارانش را بر نمی تابد و به یک جور هاراگیری و خودکشیِ حرفهای فرو می شود. چه می کند؟ فیلمهای بازجویی از همسر سعید امامی را از آرشیو اطلاعات بیرون می کشد و به اصلاح طلبانِ دولت و مجلس می سپرد و آنان این فیلمها را در مجالس خصوصی و در خود مجلس نشان رقیب می دهند و خلاصه غوغایی می پردازند.
اصلاح طلبان با انتشار این فیلم ها، گرچه به تحکیم موقعیت خویش پرداختند اما خود رضا ملک را رها کردند تا دژخیمان اطلاعات با وی آن کنند که نمونهاش را مگر بتوان در سلولهای آنچنانی شوروی سابق سراغ گرفت. رضا ملک در دوازدهم تیرماه سال هشتاد بازداشت می شود و مستقیماً به سلولهای مخوف اطلاعات برده می شود.
در آن سال، این کار رضا ملک، پتک محکمی بر حیثیت اطلاعات وارد آورد. جوری که بعدها هرچه اطلاعات تلاش کرد وجهه ی خراش خورده ی خود را ترمیم کند و به اقتدار سالهای پیشین خود باز گردد، نتوانست که نتوانست.
همینجا بود که رهبر از اطلاعات بکلی نا امید شد و به تأسیس ” سازمان اطلاعات و امنیت سپاه ” دستور فرمود و شد آنچه که نباید می شد. اطلاعات اما در وحشیانهترین شکل ممکن، رضا ملک را شش سال – آری شش سال – در سلولهای انفرادیِ خود به تلخترین شکنجههای جسمی و روانی فرو فشرد. اطلاعات از همان نخستین روزهای باز داشت، یکی از هیولاترین مأموران خود را بر وی می گمارد تا از رضا ملک داستانی برآورد که از آن پس هیچ مأموری هوس نکند: انسان باشد.
بازجوی رضا ملک، باید او را به وادیِ مرگی تدریجی فرو می فرستاد. یکی از کارهای آن بازجو، متلاشی کردن خانواده ی رضا ملک بود. بازجو به وی می گوید: کاری می کنم که زنت از تو طلاق بگیرد. طلاق که گرفت، خودم زنت را به زنی می گیرم. و عجبا که همین کار را نیز می کند. بازجوی مخوف، در یک دوره ی طولانی، نرم نرم همسر رضا ملک را به زندان اوین فرا می خواند و او را وا می دارد که از شوهری که دیگر بازگشتی برای او متصور نیست، طلاق بگیرد. بعد از طلاق، بلافاصله او را به زنی می گیرد و با شتاب خبرش را برای رضا ملک می برد.
بعد از شش سال انفرادی، و تحت فشار مجامع بین المللی رضا ملک را به بند عمومی منتقل می کنند. دو سال بعد، یعنی در سال ۸۸، رضا ملک با زیرکی از داخل زندان فاجعههای جاری کشور را و بویژه فاجعههای جاری زندان اوین را رو به دوربین می گوید و فیلم آن را بیرون می فرستد.
در این فیلم، او با شخصیتهای حقوق بشری و بین المللی صحبت می کند و اسراری چون: شکنجه ی خود ، شکنجه گاههای ۲۰۹ ، شهادت در مورد قتل زهرا کاظمی ، بازداشتگاههای مخفی ، قتل عامهای دهه ی شصت ، تجويز داروهای روان گردان برای زندانيان عقيدتی ، بررسی اسناد ساواک ، انتخاب آقای خامنهای به رهبری ، نقش دستگاههای امنيتی در سياست خارجی رژیم ايران ، نقش دستگاههای امنيتی در توسعه ی تروريسم بين الملل و موارد دیگری را بر ملا می کند. انتشار این فیلم، خشم اطلاعات و قاضیان گوش بفرمان دستگاه قضا را می انگیزد. قاضی مقیسه به جرم انتشار همان فیلم و با دلایلی چون: تبلیغ علیه نظام و نشر اکاذیب، پنجاه ضربه شلاق برای وی تجویز می کند.
سرآخر سال گذشته بعد از تحمل یازده سال زندان و شکنجه، روز آزادی رضا ملک فرا می رسد. او را به دادسرای اوین می برند تا در طبقه ی زیرینِ آن، وی پنجاه ضربه شلاقش را نوش جان کند و از درِ زندان خارج شود. حکم شلاق رضا ” تعزیری ” بود. اما فرد شلاق زن، برخلاف حکم که باید آرام زده شود و جایی نیز کبود نشود، دستها را بالا برد و تا توانست محکم زد. رضا ملک می توانست سکوت کند و مثل پیمان عارف، از در زندان خارج شود و در بیرون از زندان به اعتراضهایش ادامه بدهد. اما او با هر ضربه ی شلاق، فریاد بر آورد: مرگ بر/////. پنجاه ضربه شلاق و پنجاه فریاد مرگ بر ///. قاضیِ اجرای احکام که همانجا بوده، بلافاصله فریادهای رضا ملک را صورتجلسه می کند و او را تفهیم اتهام کرده نزد قاضی می برند. قاضی در همان روز، دو سال دیگر برای او زندان تجویز می کند. بله، رضا ملک را از دو قدمیِ طنزی به اسم آزادی، به زندان باز می گردانند.
اکنون رضا ملک بیش از دوازده سال است که در زندان است. و دراین دوازده سال، همه چیزش را از او گرفته اند الا امید و ایستادگیاش را. او شاید همین امسال و یا سال بعد آزاد شود. اگر که داستان دیگری برای او نپردازند. سلام بر آزادگی. و سلام بر رضا ملک.
محمد نوری زاد
یازده فرورودین نود و سه – تهران
سایت آفتابکاران
- اصلاح طلبان با انتشار این فیلم ها، گرچه به تحکیم موقعیت خویش پرداختند اما خود رضا ملک را رها کردند تا دژخیمان اطلاعات با وی آن کنند که نمونهاش را مگر بتوان در سلولهای آنچنانی شوروی سابق سراغ گرفت ...
بعد از فاجعهها و جنایت هایی که در بطن وزارت اطلاعات رخ داد و ” قتلهای زنجیره ای” نام گرفت، وزارت اطلاعات، بفرموده، به کشتنِ ” سعید امامی ” یکی از امینترین مدیران ارشد خود مصمم شد تا پرونده ی این قتلها را ببندد و انگیزههای پس و پشتش را پنهان سازد. روزی که رهبر، این قتل هارا به اسراییل و صهیونیستها نسبت داد، وزارت اطلاعات به حرفه و شگردِ همیشگیاش دست برد تا برای این ادعای دروغین و نادرست رهبر سند سازی کند.
درهمین راستا، وزارت اطلاعات، همسر سعید امامی را به سلولهای مخوف و انفرادی خود سپرد تا این بانوی بیگناه توسط بازجوهای هیولا وشِ اطلاعات به آنچنان تنگنایی در افتد که به هرچه مورد اعتنای رهبری است اعترافانیده شود. همسر سعید امامی بیآنکه از جنایات شوهرش خبر داشته باشد، و با آن که امین بیت رهبری بود و در سفرهای داخلی و خارجی با خانم خجسته ( همسر رهبر) همراه بود، به ناگاه باید عامل و جاسوس اسراییل معرفی می شد تا اطلاق آن قتلها به اسراییل درست از آب در آید.
آنچه که در سلولهای بازجویی بر سر این بانوی بیگناه فرو بارید، آنچنان حیوانی و آنچنان دژخیم گونه است که جز در حکومتهای درنده و وحشی نظیرش را نمی توان یافت. دو هیولای اطلاعاتی مأمور می شوند این بانوی بیخبر و بشدت مذهبی را به ورطهای از سخیفترین واژهها و نسبتهای جنسی و ناموسی در اندازند تا از او برای آنچه که رهبر بدان اعتنا بسته بود، اعتراف بگیرند.
درست در این ورطه ی درندگی است که رضا ملکیان معروف به ” رضا ملک ” یکی از مدیران ارشد اطلاعات که فردی درستکار و پاک نهاد بود، هیولاگونگی همکارانش را بر نمی تابد و به یک جور هاراگیری و خودکشیِ حرفهای فرو می شود. چه می کند؟ فیلمهای بازجویی از همسر سعید امامی را از آرشیو اطلاعات بیرون می کشد و به اصلاح طلبانِ دولت و مجلس می سپرد و آنان این فیلمها را در مجالس خصوصی و در خود مجلس نشان رقیب می دهند و خلاصه غوغایی می پردازند.
اصلاح طلبان با انتشار این فیلم ها، گرچه به تحکیم موقعیت خویش پرداختند اما خود رضا ملک را رها کردند تا دژخیمان اطلاعات با وی آن کنند که نمونهاش را مگر بتوان در سلولهای آنچنانی شوروی سابق سراغ گرفت. رضا ملک در دوازدهم تیرماه سال هشتاد بازداشت می شود و مستقیماً به سلولهای مخوف اطلاعات برده می شود.
در آن سال، این کار رضا ملک، پتک محکمی بر حیثیت اطلاعات وارد آورد. جوری که بعدها هرچه اطلاعات تلاش کرد وجهه ی خراش خورده ی خود را ترمیم کند و به اقتدار سالهای پیشین خود باز گردد، نتوانست که نتوانست.
همینجا بود که رهبر از اطلاعات بکلی نا امید شد و به تأسیس ” سازمان اطلاعات و امنیت سپاه ” دستور فرمود و شد آنچه که نباید می شد. اطلاعات اما در وحشیانهترین شکل ممکن، رضا ملک را شش سال – آری شش سال – در سلولهای انفرادیِ خود به تلخترین شکنجههای جسمی و روانی فرو فشرد. اطلاعات از همان نخستین روزهای باز داشت، یکی از هیولاترین مأموران خود را بر وی می گمارد تا از رضا ملک داستانی برآورد که از آن پس هیچ مأموری هوس نکند: انسان باشد.
بازجوی رضا ملک، باید او را به وادیِ مرگی تدریجی فرو می فرستاد. یکی از کارهای آن بازجو، متلاشی کردن خانواده ی رضا ملک بود. بازجو به وی می گوید: کاری می کنم که زنت از تو طلاق بگیرد. طلاق که گرفت، خودم زنت را به زنی می گیرم. و عجبا که همین کار را نیز می کند. بازجوی مخوف، در یک دوره ی طولانی، نرم نرم همسر رضا ملک را به زندان اوین فرا می خواند و او را وا می دارد که از شوهری که دیگر بازگشتی برای او متصور نیست، طلاق بگیرد. بعد از طلاق، بلافاصله او را به زنی می گیرد و با شتاب خبرش را برای رضا ملک می برد.
بعد از شش سال انفرادی، و تحت فشار مجامع بین المللی رضا ملک را به بند عمومی منتقل می کنند. دو سال بعد، یعنی در سال ۸۸، رضا ملک با زیرکی از داخل زندان فاجعههای جاری کشور را و بویژه فاجعههای جاری زندان اوین را رو به دوربین می گوید و فیلم آن را بیرون می فرستد.
در این فیلم، او با شخصیتهای حقوق بشری و بین المللی صحبت می کند و اسراری چون: شکنجه ی خود ، شکنجه گاههای ۲۰۹ ، شهادت در مورد قتل زهرا کاظمی ، بازداشتگاههای مخفی ، قتل عامهای دهه ی شصت ، تجويز داروهای روان گردان برای زندانيان عقيدتی ، بررسی اسناد ساواک ، انتخاب آقای خامنهای به رهبری ، نقش دستگاههای امنيتی در سياست خارجی رژیم ايران ، نقش دستگاههای امنيتی در توسعه ی تروريسم بين الملل و موارد دیگری را بر ملا می کند. انتشار این فیلم، خشم اطلاعات و قاضیان گوش بفرمان دستگاه قضا را می انگیزد. قاضی مقیسه به جرم انتشار همان فیلم و با دلایلی چون: تبلیغ علیه نظام و نشر اکاذیب، پنجاه ضربه شلاق برای وی تجویز می کند.
سرآخر سال گذشته بعد از تحمل یازده سال زندان و شکنجه، روز آزادی رضا ملک فرا می رسد. او را به دادسرای اوین می برند تا در طبقه ی زیرینِ آن، وی پنجاه ضربه شلاقش را نوش جان کند و از درِ زندان خارج شود. حکم شلاق رضا ” تعزیری ” بود. اما فرد شلاق زن، برخلاف حکم که باید آرام زده شود و جایی نیز کبود نشود، دستها را بالا برد و تا توانست محکم زد. رضا ملک می توانست سکوت کند و مثل پیمان عارف، از در زندان خارج شود و در بیرون از زندان به اعتراضهایش ادامه بدهد. اما او با هر ضربه ی شلاق، فریاد بر آورد: مرگ بر/////. پنجاه ضربه شلاق و پنجاه فریاد مرگ بر ///. قاضیِ اجرای احکام که همانجا بوده، بلافاصله فریادهای رضا ملک را صورتجلسه می کند و او را تفهیم اتهام کرده نزد قاضی می برند. قاضی در همان روز، دو سال دیگر برای او زندان تجویز می کند. بله، رضا ملک را از دو قدمیِ طنزی به اسم آزادی، به زندان باز می گردانند.
اکنون رضا ملک بیش از دوازده سال است که در زندان است. و دراین دوازده سال، همه چیزش را از او گرفته اند الا امید و ایستادگیاش را. او شاید همین امسال و یا سال بعد آزاد شود. اگر که داستان دیگری برای او نپردازند. سلام بر آزادگی. و سلام بر رضا ملک.
محمد نوری زاد
یازده فرورودین نود و سه – تهران
سایت آفتابکاران
Monday, April 7, 2014
Sunday, April 6, 2014
جیش العدل: دولت ایران به ما پیام داده بود مرزبانان را بکشید,!!!!!
عبدالرؤوف ریگی سخنگوی گروه مسلح جیش العدل روز جمعه ۱۵ فروردین ۱۳۹۳ در مصاحبه با العربیه از موضع سخت مقامات ایرانی در گفتگو با آنها خبر داد ومقامات این کشور را متهم کرد که هیچ ارزشی برای جان نظامیان ربوده شده قائل نیستند.
عبد الرؤوف، برادر عبدالمالک ریگی رهبر اعدام شده گروه "جندالله" در این مصاحبه گفت که طرف دولتی به جیش العدل پیام داد که حتی اگر بقیه مرزبانان نیز کشته شوند به درخواست این گروه برای آزادی زندانیان بلوچ پاسخ مثبت نخواهد داد.
ریگی در پاسخ به این سوال که آیا دولت ایران در برابر آزادی مرزبانان قولی به شما داده است؟ گفت :" ما این تصمیم را تنها بنابر تقاضا و مطالبه علمای اهل سنت و مرم ایران اتخاذ کردیم و دولت هیچ اهمیتی برای جان نظامیان قایل نیست و به ما اعلام کردند که سربازان را بکشید اما همانطور که گفتم بنابر درخواست مردم ایران و مطالبه علمای اهل سنت و بر اساس انسان دوستی آنها را تحویل دادیم در حالیکه می توانستیم به راحتی آنها را بکشیم ولی ما به جهان ثابت کردیم که تروریست نیستیم بلکه خواهان عدالت و برابری هستیم."
۶ روز پیش در تاریخ ۱۱ فروردین ۱۳۹۳گوهر عشقی مادر ستار بهشتی، مادری که فرزندش توسط گرگانگیران به رهبری علی خامنهای کشته شد، نامه سرگشادهای به گروگانگیران منتشر نمود و نوشت:
"و ای شماهایی که این سربازان را گروگان گرفته اید، راضی نشوید مادران دیگری به داغ من و به داغ مادرانی مثل من دچار شوند. ستار مرا بی گناه بردند و زدند و کشتند و جگر مرا سوختند. اکنون این مادر ستار است که دست به دامان شما شده است ... "
در سال ۱۳۹۱ جمهوری اسلامی برای آزادی ۴۸ گروگان به اصطلاح زائر سپاهی، رژیم بشار اسد را مجبور کرد تا به خواسته ارتش آزاد سوریه - که از قضا آنها را هم مثل جیش العدل، تروریست می نامد- تن بدهد و ۲۱۳۰ زندانی انقلابی سوری - که آنها را هم به نوعی تروریست و یا مرتبط با تروریست ها می داند - را آزاد کند.
جمشید داناییفر، یک مرزبان دیگر، به دست اعضای گروه موسوم به 'جیش العدل' به قتل رسید.
در مدت به گروگان گرفته شدن سربازان دولت جمهوری اسلامی وانمود میکرد که برای آزادی مرزبانان در تلاش است اما از از طرفی ، با اعدام علی ناروئی از زندانیان سیاسی بلوچ و بستگان نزدیک مقام ارشد جیش العدل، آنها را به اعدام یکی از مرزبان ها تحریک کرد.
جیشالعدل خود را مدافع حقوق اهل سنت و مخالف سرکوب بلوچهای ایران در برابر حکومت شیعهمذهب مرکزی معرفی میکند و میگوید با مردم ایران دشمنی ندارد.
این در حالی است که مقامهای جمهوری اسلامی آن را یک گروه مرتبط با القاعده مینامند.
عبد الرؤوف، برادر عبدالمالک ریگی رهبر اعدام شده گروه "جندالله" در این مصاحبه گفت که طرف دولتی به جیش العدل پیام داد که حتی اگر بقیه مرزبانان نیز کشته شوند به درخواست این گروه برای آزادی زندانیان بلوچ پاسخ مثبت نخواهد داد.
ریگی در پاسخ به این سوال که آیا دولت ایران در برابر آزادی مرزبانان قولی به شما داده است؟ گفت :" ما این تصمیم را تنها بنابر تقاضا و مطالبه علمای اهل سنت و مرم ایران اتخاذ کردیم و دولت هیچ اهمیتی برای جان نظامیان قایل نیست و به ما اعلام کردند که سربازان را بکشید اما همانطور که گفتم بنابر درخواست مردم ایران و مطالبه علمای اهل سنت و بر اساس انسان دوستی آنها را تحویل دادیم در حالیکه می توانستیم به راحتی آنها را بکشیم ولی ما به جهان ثابت کردیم که تروریست نیستیم بلکه خواهان عدالت و برابری هستیم."
۶ روز پیش در تاریخ ۱۱ فروردین ۱۳۹۳گوهر عشقی مادر ستار بهشتی، مادری که فرزندش توسط گرگانگیران به رهبری علی خامنهای کشته شد، نامه سرگشادهای به گروگانگیران منتشر نمود و نوشت:
"و ای شماهایی که این سربازان را گروگان گرفته اید، راضی نشوید مادران دیگری به داغ من و به داغ مادرانی مثل من دچار شوند. ستار مرا بی گناه بردند و زدند و کشتند و جگر مرا سوختند. اکنون این مادر ستار است که دست به دامان شما شده است ... "
در سال ۱۳۹۱ جمهوری اسلامی برای آزادی ۴۸ گروگان به اصطلاح زائر سپاهی، رژیم بشار اسد را مجبور کرد تا به خواسته ارتش آزاد سوریه - که از قضا آنها را هم مثل جیش العدل، تروریست می نامد- تن بدهد و ۲۱۳۰ زندانی انقلابی سوری - که آنها را هم به نوعی تروریست و یا مرتبط با تروریست ها می داند - را آزاد کند.
جمشید داناییفر، یک مرزبان دیگر، به دست اعضای گروه موسوم به 'جیش العدل' به قتل رسید.
در مدت به گروگان گرفته شدن سربازان دولت جمهوری اسلامی وانمود میکرد که برای آزادی مرزبانان در تلاش است اما از از طرفی ، با اعدام علی ناروئی از زندانیان سیاسی بلوچ و بستگان نزدیک مقام ارشد جیش العدل، آنها را به اعدام یکی از مرزبان ها تحریک کرد.
جیشالعدل خود را مدافع حقوق اهل سنت و مخالف سرکوب بلوچهای ایران در برابر حکومت شیعهمذهب مرکزی معرفی میکند و میگوید با مردم ایران دشمنی ندارد.
این در حالی است که مقامهای جمهوری اسلامی آن را یک گروه مرتبط با القاعده مینامند.
Subscribe to:
Comments (Atom)



