Wednesday, April 29, 2015
Video shows woman setting gas pump on fire
Tuesday, April 28, 2015
Why is organic food so *#@! expensive?? | Ali Partovi | TEDxManhattan
Ali Partovi serves on the board of FoodCorps, a non-profit that deploys volunteers to improve food sourcing & education in schools. He is a passionate advocate of sustainable food systems, and has invested in ventures like BrightFarms and Farmigo, as well as real estate fund Farmland LP to scale more resource-efficient farming techniques.
Ali Partovi has been described by the San Jose Mercury News as one of “Silicon Valley’s top angel investors,” having been on the ground floor of both Facebook and Dropbox. Shortly after graduating from Harvard, he co-founded LinkExchange (acquired by Microsoft for $265mm). Partovi later co-founded iLike (acquired by MySpace). Partovi’s investments have also included: Zappos, OPOWER, Thumbtack, and Airbnb. Ali co-founded non-profit Code.org, which promotes Computer Science education and hosts the worldwide “Hour of Code.”
Monday, April 27, 2015
Sunday, April 26, 2015
Saturday, April 25, 2015
چلوکبابی در تهران قدیم
میگن قدیما کسی که می رفت چلوکبابی به نام یک پرس چلو کباب، به اندازه ۳ پرس می تونست نهار بخوره. به اونا که پای ثابت چلوکبابی ها بودن می گفتن «چلوکبابی برو»ه
این چلوکبابی برو ها که معمولا داش مشدی ها و پول خرج کن ها بودن فقط برای ناهار بود که می رفتن چلوکبابی و کلا توی این تهرون قدیم واسه ی چلوکبابی ها افت داشت که چراغ جلوی دکونشون بعد از ظهر یعنی بعد از تموم شدن وقت ناهار روشن باشه که اگه روشن می موند باعث بدنامی دکان بود و مردم می گفتن چون مشتری نداشته غذاش تموم نشده. برای همین، دو سه ساعتی که از بعد از ظهر می گذشت چراغ جلو دکونشون رو خاموش می کردن، حالا چه غذا تموم شده بود و چه غذا مونده بود.
مشتری که پاشو می گذاشت توی دکان، اول از همه صاحب مغازه که پشت دخل می نشست تعارفش می کرد و با توجه به سر و وضع مشتری به کارگراش اشاره می کرد که کجا جاش بدن، هنوز مشتری ننشسته، کارگری می اومد و یه سینی بزرگ که توش بشقاب، نون، ماست، نمک فلفل، پیاز، سماق، دوغ و یا شربت بود می گذاشت جلوش. بعد یه بنده خدایی به نام چلو بیار سر می رسید و از توی بادیه ِ برنجی که زیر بقلش زده بود یه مشت چلو داغ میریخت تو بشقاب مشتری و هنوز چلو بیار نرفته پشت سرش یکی دیگه می اومد و از بادیه ای که دستش بود یه تیکه کره بر می داشت و پهن می کرد رو برنج مشتری. مشتری هنوز برنج و چلو رو بهم نزده اصل کاری از راه می رسید یعنی کباب بیار یا کباب بده و از توی ظرفی که پر از سیخ کباب بود یه سیخ کباب داغ می کشید رو برنج مشتری.
خلاصه این چلو بیار و کره بیار و کباب بیار سه دفعه خدمت مشتری می رسیدند و این قاعده ی چلوکبابی تهرون قدیم بود یعنی سه دست که حالا شده یک پرس، اگه کسی کمتر از سه دست می خورد صاحب دکان خوشش نمیومد و اگه کسی بیشتر می خواست باید خبر می داد
|
Friday, April 24, 2015
Thursday, April 23, 2015
Subscribe to:
Comments (Atom)