Thursday, September 3, 2015
Tuesday, September 1, 2015
Monday, August 31, 2015
Sunday, August 30, 2015
Saturday, August 29, 2015
شش ﭘﻨﺪ ﻣﻮﻻﻧﺎ.............
تو
شمال شهر تهران ،یه قنادی باز شدفقط پولدارا می تونستن اونجا خرید کنن ،یه
روز که تعدادی از پولدارا تو قنادی در حال خرید بودن یه گدای ژنده پوش
وارد شد و تموم جیبهاشو گشت ،یه ۵۰ تومنی پیدا کرد و گذاشت رو میز ،گفت
اینو شیرینی بهم بده !!!!
مدیر قنادی با دیدن این صحنه جلو اومد و به اون فقیر تعظیم کرد و با خوشحالی و لبخند ازش حال پرسید و گفت :قربان !خیلی خوش اومدید و قنادی ما رو مزین فرمودید پولتون رو بردارید و هر چقدر شیرینی دوست دارید انتخاب کنین !!!! امروز مجانیه اینجا ...
پولدارا ازین حرکت ناراحت شدن و اعتراض کردن که چرا با ما اینجوری برخورد نکرده ای تا حالا ؟ مدیر قنادی گفت :شما هم اگه مثل این آقا ،تموم داراییتون رو ،رو میز میذاشتین،جلوتون تعظیم میکردم کاش همه ی ما دارایی هامون رو ،که توانایی های
مدیر قنادی با دیدن این صحنه جلو اومد و به اون فقیر تعظیم کرد و با خوشحالی و لبخند ازش حال پرسید و گفت :قربان !خیلی خوش اومدید و قنادی ما رو مزین فرمودید پولتون رو بردارید و هر چقدر شیرینی دوست دارید انتخاب کنین !!!! امروز مجانیه اینجا ...
پولدارا ازین حرکت ناراحت شدن و اعتراض کردن که چرا با ما اینجوری برخورد نکرده ای تا حالا ؟ مدیر قنادی گفت :شما هم اگه مثل این آقا ،تموم داراییتون رو ،رو میز میذاشتین،جلوتون تعظیم میکردم کاش همه ی ما دارایی هامون رو ،که توانایی های
ماست ،رو میکردیم تا دنیا جلومون تعظیم کنه ...!
Thursday, August 27, 2015
Wednesday, August 26, 2015
Tuesday, August 25, 2015
Monday, August 24, 2015
Sunday, August 23, 2015
Subscribe to:
Comments (Atom)
