«آنچه بر سر مزار جانباختگانِ ما میگذرد، دیگر "عزاداری" نیست؛
یک "گسستِ آیینی" (Ritualistic Rupture) تمامعیار است.
ما در حال تماشای پایانِ یک عصرِ هزارساله و آغازِ یک رنسانسِ ایرانی هستیم.
در روانشناسیِ ناخودآگاهِ جمعیِ ما، "مرگ" همواره با "ترس"، "طلبِ بخشش" و "واسطهگریِ کلماتِ عربی" گره خورده بود.
حتی بیاعتقادترینها هم محضِ احتیاط، برای "آنطرف" فاتحهای نذر میکردند.
اما چه شد که اینبار، مادران و پدران داغدار، آن "توشهی آخرت" را دور ریختند و به جایش "رقص" را برگزیدند؟
پاسخ در یک حقیقتِ روانشناختی هولناک نهفته است:
وقتی "قاتل" با همان آیات و صلوات ماشه را میکشد، "مقتول" دیگر نمیتواند با زبانِ قاتل بدرقه شود.
این خانوادهها دچارِ یک "شناختِ شهودی" شدهاند:
آنها میدانند کلماتی که وردِ زبانِ جلاد است، نمیتواند آرامبخشِ روحِ قربانی باشد.
پس آنها "زبانِ دینِ رسمی" را که به ابزارِ مرگ تبدیل شده، پس زدند
و به "زبانِ جهانیِ زندگی" (رقص و موسیقی) پناه بردند.
این رقصِ بر سرِ مزار، بیاحترامی به مُرده نیست؛
بلکه "تقدسزدایی از مرگِ ایدئولوژیک" است.
این رنسانسِ ماست:
بازگشت از "آسمانهای ترسناک" به "زمینِ گرم و زنده".
آنها میرقصند تا بگویند: "تو جانش را گرفتی، اما شوری که در رگهایش بود را نمیتوانی بگیری."
این دیگر پایانِ خط نیست؛
این اعلامِ پیروزیِ "فرهنگِ زندگی" بر "فرهنگِ شهادتطلبی" است.
" تاریخ خواهد نوشت :
ایرانیان ، قومی بودند که حتی مرگ را هم از چنگالِ استبداد بیرون کشیدند و آن را دوباره "انسانی" کردند.»👍👏🌹🙏❤️
#رنسانس_ایرانی #مذهب #نسل_شیک_پاسارگادی
No comments:
Post a Comment