Wednesday, June 29, 2011

قبرستان تاريخ يک ملّت

فيلم اسلام و نسل کشی ایرانیان از ۱۹۷۹ تا ۲۰۱۱

برای اولین بار ترانه "تصور کن" از "جان لنن" با اجرای جدید ولفگانگ هیلدبرانت و هستی‌ & ندا به زبان فارسی و انگلیسی‌ تقدیم به همهٔ مبارزان راه آزادی ایران...

....!!!!!!!! فاجعه زیست محیطی در جنگل عباس آباد



ببینین مسئولین محترم و شهروندان عزیز کلاردشتی چه راهکار جالبی
برای دفن زباله هاشون پیدا کردن!

اینجا همون جنگلهای عباس آباد خودمونه...!


شیرابه های زباله روی اکوسیستم منطقه شدیدا تاثیر گذاشته
و بوی تعفن تا شعاع چند کیلومتری به مشام میرسه.
آیا این راه کار مسئولین باهوش برای جذب توریست در یک
منطقه منحصر به فرد گردشگری در کشوره؟
 محيط زيست! ....
 يا زباله داني؟
 

Wednesday, June 22, 2011

برداشت غیر واقعی از واژه اپوزیسیون

نگراني ها از اعتصاب غذاي 12 زنداني سياسي ايران

دو روز گذشته بود.گفته بودم، اعتصاب خشک باشد که زودتر قال قضیه کنده شود.




دو روز گذشته بود.گفته بودم، اعتصاب خشک باشد که زودتر قال قضیه کنده شود. دوباره زندان، بازجویی و چشم‌بند. مصاحبه، ندامت‌نامه! دوباره همان راهروها و همان سلول‌ها. دست خط خودم یادگاری مانده از تابستان. دوباره حبس. دوباره دیوار.
دو روز گذشته بود که توی حمام. افتادم روی زمین. شنیده بودم اعتصاب غذا،خشک که باشد، ۳ روزه آدم را می‌اندازد زمین. دو روز گذشته بود که من خوردم زمین و نگهبان کشان کشان زیر بغلم را گرفت و توی سلول زیر پتو، وقتی با لباس‌های خیس و سرمای زمستان لرز کرده بودم، خوابیدم. گفت برویم بهداری. گفتم نه.. دو روز گذشته بود که زمین خوردم از بی آب و غذایی. خوابم می‌آمد تمام روز. می‌لرزیدم زیر پتو. دست‌هایم را نگاه می‌کردم که انگار جان نداشت. می‌لرزید. توان نداشت پاهایم برای طی کردن طول سلول.فقط دو روز گذشته بود.فکر می‌کردم. می‌میرم اینجا. توی اعتصاب.حالا، ۵ روز است که مردانی در اوین لب بسته‌اند بر همه‌چیز. بی‌هیچ خواسته‌ای. تنها برای اعتراض. حالا ۵ روز گذشته است و جسم عبدالله یاری نکرده. باید برود بهداری.از فردا، یکی یکی به جمع بهداری روندگان اضافه می‌شود.یادم می‌افتد به آن صبح شومی که تلفن زنگ خورد و خبر مرگ اکبر محمدی، هوار شد روی سرم.روزی که تلفن زنگ خورد و خبر رفتن هدی صابر، روح عزادارم را تکان داد.یادم می‌افتد. به دست‌هایم که می‌لرزید. به بدنم که آب می‌خواست و غذا. به خودم که خواسته‌ای نداشتم جز آزادی یا زنده یا مرده. به آن روزها.۱۲ مرد، لب بر غذا بسته‌اند.می‌ترسم از هر چه صدای تلفن است.می‌ترسم زنگ بخورد و تمام مرا فروبریزد.

Tuesday, June 21, 2011

Dr Mohit, June 18, 2011


Dr Mohit استقلال_آزادی _عدالت اجتماعی June 18, 2011 from www.MardomTV.com on Vimeo.

متجاوزین به نوامیس مردم در یک حریم خصوصی در خمینی شهر اصفهان

تجاوز به زن باردار روبروی شوهرش، تجاوز به دختر بچه روبروی پدر و برادرش... تنها ذره ای از این جنایت در اصفهان . . . خواهشا با انتشار این عکس، کمک کنید تا این حیوونای از خدا بی خبر دستگیر بشن


WHY THE IRAN WAR ISN’T WHAT YOU THINK