Tuesday, May 13, 2014

Donetsk celebrates newly-claimed independence from Kiev with fireworks


تا چند روز آینده دریاچه ارومیه ۱۰۰ درصد خشک می‌شود


اولين تصوير منتشر شده از ميرحسين موسوي بعد از ٣ سال و ٣ ماه حصر خانگي




نرگس موسوی دختر میرحسین موسوی و زهرا رهنورد در فیسبوک خود در این رابطه می نویسد:«پدر شریف ترین واژه...حضور.. است اگرچه محصور.
در کودکی وقتی که برای همه بچه ها..دختر و پسر ، پدر بتی است از قهرمانی و شجاعت و امنیت خواب عجیبی دیدم که هنوز بعد از سالیان..خواب با اندک غباری در خاطره ام مانده است و قلبم را به درد میاورد.

خواب دیدم نصفه شبی است تمام خانواده بر درگاهی کنار پنجره حیاط خانه ای که کودکیم را در آن گذرانده ام ایستاده ایم، عده ای..خودی اما غریبه پدر را میبرند. پاهایش را از قوزک بریده بودند و او با پاهای خونین در حالیکه زنجیر دور مچ های پایش بود راه می رفت..روی لبانش لبخندی بود از آرامش و تسلیم. و من نظاره گر

همیشه از تعبیر این خواب میترسیدم و دور از ذهن بود ...محال شاید. اما فکر میکنم بهمن ۸۹ این خواب تعبیر شد.

روز پدر مبارک به همه آنان که پدر هستند ...چه در زندان وچه در خانه و چه در زیر خاک و کشته راه آزادی.»

Bearded Eurovision Winner Causes Controversy


دولت روحانی و سانسور کتاب


شکلهای متنوع مبارزه مدنی در ایران


پیام تبریک ریحانه جباری به پدرش، به مناسبت روز پدر


Bahram Moshiri 05 12 2014 یک قرن در جستجوی آزادی


مجيد ملاجعفر « مجيد قدوسي » محافظ « صادق خلخالی » را بشناسيم


از «ساختمان غیر استاندارد، استاندارد» تا «جاده منتهی به قبرستان!»


Monday, May 12, 2014

کرم های زنده در یک سوسیس به ظاهر بهداشتی و استاندارد


PARVIZ GHAZI SAEED 12 MAY


UK heads billionaires list


به استواری کوه؛ زن عشایر از کوه سنگ 8 نفر را نان می دهد‎.


خبرساز آنتن؛ گزارشی از پرونده ریحانه جباری


بررسی‌ ابعاد حقوقی حمله به زندان سیاسی در گفتگو با حسین رییسی


اتحادیه اروپا درصدد تشدید تحریمهای روسیه


Breaking: Nigeria abducted girls 'shown' in video released by Boko Haram


تى وى زندانيان سياسي-برنامه ١١ مى


علی لاریجانی: وزارت خارجه، صرفا مجاز است در موضوع هسته‌ای و نه چیز دیگر، مذاکره کند


جاری شدن سیل در خیابان های آذربایجان شرقی


خامنه ای: تحریم ها را از راهی غیر از مذاکره حل کنید!


دومین نامه توکلی به روحانی: ماجرای آن 4 شرکت آمریکایی!


Wednesday, May 7, 2014

آسیب شناسي فساد و تباهي در ملايان شيعه «مرتضي مطهري»؛


Fight breaks out live on TV in Jordan


مهدی سلحشور: بودجه برخی هیات‌ها با واسطه به کازینودار انگلیس می رسد


http://youtu.be/prWzNPc4Elo


توضیحات دادستان درباره پرونده بانک زنجانی، مهدی هاشمی و بازداشت رویانیان


سخنرانی حسن روحانی در جمع مردم ایلام


قطع اعضای بدن ، اعدام قسمتی از بدن انسان است ، بر علیه مجازات های متحجراسلامی به پا خیزیم ، اعدام به هر شکل و وسیله محکوم است



آتش سوزی مهیب در انبار روغن خودرو در قزوین


Tuesday, May 6, 2014

زندگي یک مادر پير خیابان نشین در اهواز..!!




در اين گوشه از شهر گرم اهواز، زني هست كه خانمانش را كنار ديوار چيده است.
گرم است. از آن روزهای به قول معروف، خرماپزان اهواز. از شر گرما به بساط زهرا خانم پناه می‌برم و می‌گویم: مهمون نمی‌خوای حاج خانوم
جوابش را خوب نمی‌شنوم، آخر صورتش را پوشانده است و فقط چشم‌های آبی‌اش نمایان مانده. زمزمه‌اش را به معنای دعوت می‌گیرم و کنارش می‌نشینم.
نگاهی به وسایلش می‌اندازم. پتو ، ظرف، کلمن، حشره‌کش و بشکه آب دور تا دورش پخش شده‌اند؛ حتی فلاسك قرمزش را هم دم دستش نگذاشته، تنها چیزی را که کنارش نگه می‌دارد رادیوی کوچک سیاه رنگش است.
می‌پرسم: روزها را با همین رادیو سر می‌کنی؟
کوتاه جواب می‌دهد: آره دیگه...
از آن زن‌های مسنی نیست که دنبال دو گوش شنوا هستند تا داستان زندگیشان را از سیر تا پیاز روی دایره بریزند. آرام است و کم‌گو.
گزارشی از خبرگزاری حکومتی ایسنا :می‌روم سر اصل مطلب، این که بازی روزگار چه کرده است که پیاده‌رو خانه‌اش شده است و سقفش آسمان.
این یکی را مفصل‌تر جواب می‌دهد.
زهرا خانم پنجاه و خرده اي ساله که خرده اش را یا یادش نمی‌آید ، چهار ماه است که زندگیش را روی یک پتو پهن کرده است و نام بی‌خانمان را یدک می‌کشد.
همسرش را دوازده سال پیش از دست داده است، او مانده و پسر بیست وشش ساله‌اش. تا چهار ماه پیش در کوت‌عبدالله خانه‌ای داشت اما صاحبخانه اجاره را بالا می‌برد و او که توانایی پرداخت ندارد، مجبور به تخلیه خانه می‌شود.
حالا روزها پسرش که تنها هفت کلاس سواد دارد، کارتن می‌فروشد و او تکیه داده بر دیوار رادیو گوش می‌کند.
روزهای سختی را گذارنده است. گرما، سرما، پشه و جانور، چاقوکش‌های نیمه شب‌ها...
تعریف می‌کند: گرما را می‌شود تحمل کرد، باران که می‌بارد سخت است. باران قبل از عید را یادت هست؟ که مثل سیل می‌بارید؟ شب‌ها روی پتوهای خیس می‌خوابیدیم.
از فامیل‌هایش می‌پرسم. زبانش به نفرین روزگار می‌چرخد و می‌گوید: همه وضعم را می‌دانند اما کمکی نمی‌کنند.
می‌پرسم: پس از ترس چه کسی صورتت را از عکاس پوشانده‌ای؟
ابتدا سکوت می‌کند و بعد زیر لب جواب می‌دهد: هنوز آبرویم را دوست دارم.
بیشتر از این که از وضع زندگیش ناراحت باشد، دلش از آدم‌ها گرفته است. به دیواری که بر آن تکیه داده اشاره می‌کند و می‌گوید:‌ این تالار هر شب کلی از غذاهایش را دور می‌ریزد ، نمی‌دانم چه می‌شود اگر همین غذا را به ما بدهند.
رادیویش را نشانم می‌دهد، باتری‌هایش خراب شده‌اند .تعریف می‌کند: چند روز پیش به یک جوان پول دادم برایم باتری بخرد، رفت و دیگر پیدایش نشد... از وسایلم هم زیاد دزدی می‌کنند، تا به حال چند تا گاز پیک‌نیک دزدیده‌اند.
ادامه می‌دهد: شهرداری چند وقت یک بار تهدید می‌کند که باید از اینجا بروم اما جایی برای رفتن ندارم. کرایه‌ها گران است و فامیل...
همین‌طور که حرف می‌زنیم پسر جوانی نزدیکمان می‌شود. خودش را دانشجوی پزشکی معرفی می‌کند و از زهرا خانم می‌پرسد بیماری خاصی دارد یا نه؟
زهرا خانم از دیسک کمرش مینالد و دارو میخواهد.
پسر شماره‌اش را روی تکه کاغذی می‌نویسد و از زهرا خانم می‌خواهد برای معاینه به بیمارستان برود.
زهرا خانم کمی دودل است. خم می‌شود و در گوشم می‌گوید: واقعا دکتر است ؟ نکند بخواهد مسمومم کند!
در چشمان آبی رنگش که خبر از زیبایی دوران جوانیش می‌دهد خیره می‌شوم و فکر می‌کنم، زهرا خانم، آدم‌ها با تو چه کرده‌اند که این گونه سخت اعتماد می‌کنی؟ روزگار چگونه تو را بازی داده است که گل‌های کاغذی سقفت شده‌اند و گوشه خیابان مشرف 

به دست‌شویی عمومی، منزلت؟

شبنامه - Shabnameh (05 May 14)


Boko Haram enslaves girls, losing faith with North Korea and Russian censorship -