Saturday, October 10, 2015

اعتراض جلوی زندان اوین (هجده مهر 94)


Iran : ISIS kills Iranian military commander in Syria


Bill of wealth of senior members of regime approved in Expediency Council


Scene of bomb explosion in Ankara/Turkey which left at least 96 killed


دستکم ۳۰ کشته و بیش از ۱۲۰ مجروح درپی وقوع دو انفجار در آنکارا


ماراتن زنان بهبود یافته در پارک معتادان



با تعجب نگاه می‌کردند، زنان و مردانی که به تماشا آمده بودند، با وافور، با کیسه‌های سیاه. ایستاده از دور زنانی که با تن‌پوش‌های سفید، آمده بودند و دست می‌زدند و می‌خندیدند و می‌خواندند را نگاه می‌کردند: «می‌گن ترک کنین.» پیام را گرفته بودند، معتادان و کارتن خواب‌های پارک حقانیِ دروازه غار؛ پارک کارتن خواب‌ها، معتادها. جایی که هر گوشه‌اش پُر از کسانی است که مشغول تریاک و هرویین و کراک کشیدن هستند، یا سرهاشان در هم گره خورده و دودی از آن بالا می‌آید یا در چادرهایی که از لابه‌لای فنس‌ها و شاخه درختان برای خودشان درست کرده‌اند، نشئگی را می‌گذراندند. آرامش صبحگاهی‌شان به هم خورده بود، اگر در خماری نبودند، سر را بالا گرفته یا از دور نگاه می‌کردند یا نزدیک‌تر آمده بودند: «خوش به‌حالشون، ترک کردن، خاک تو سرمون، ما داریم هرویین می‌کشیم.» این را جوان ٢٠ ساله‌ای گفت که چند‌سال است، اعتیاد دارد. این را گفت و روی زمین نشست.



نگاهشان پُر از حسرت بود به زنانی که فارغ از همه آنها که زیر سایه درختان و در گودی پارکی که بخش زیادی از چمن‌اش خشک شده بود، نشسته بودند و مواد می‌کشیدند، نرمش کردند و با پلاکاردها و شاخه‌های گل‌ داوودی که دستشان بود، به سمت بخش شمالی پارک حرکت کردند. آنها زنان بهبود یافته از اعتیاد و کارتن خوابی بودند که صبح دیروز در ماراتن موسسه زنان سرزمین خورشید شرکت کردند. همان‌ها که روزی جای همین معتادان و کارتن خواب‌ها، سال‌ها مواد کشیدند، هرویین، کراک، تریاک و شیره؛ برنامه ماراتن در ٣ بوستان خواجو، بهاران و حقانی بود؛ بوستان‌های دروازه غار. آنها راه می‌رفتند و خواندند: « تو هم می‌توانی همین امروز همراه شو» یا: « همه جا بنویس، همه جا بخوان، من می‌توانم.»
«عاطفه» از لای پتویی که روی سرش کشیده، با یک چشم نگاهشان می‌کند. زیر پتو دراز کشیده و برای خودش از میان فنس‌ها، خیمه‌ای درست کرده: « بهم گفتن باید ترک کرده باشی تا بتونی بیای.» این را در جواب این‌که چرا به خانه خورشید که چند قدمی با پارک فاصله دارد، نمی‌رود، می‌گوید. دست و پایش در یک تصادف، شکسته و پلاتین دارد: «منتظریم دیه‌ام را بدن تا خونه بگیریم و ترک کنیم. بدون خونه که نمی‌شه ١٧‌سال اعتیاد را ترک کرد.» همسرش همان نزدیکی‌هاست، میان همان‌ها که مشغول کشیدن هستند. آن‌قدر زیادند که نمی‌شود پیدایش کرد...http://bit.ly/1Rz6cbU


گزارش: زهرا جعفرزاده- شهروند

18+ متکدی کنار اتوبان : ایرانی جماعت ذاتش کثیفه هر بلایی سرش بیاری حقشه ۱۸+

*ویدئو حاوی کلمات رکیک*
متکدی کنار اتوبان می‌گوید از صبح ۱۰۰هزار تومان گدایی کرده و باید از مردم بیشتر از این مبلغ پول بگیرد.
ایرانیان ذاتشون کثیفه و هر بلایی سرشون بیاد حقشونه

روسیه به پیشنهاد آمریکا برای تامین امنیت پرواز در سوریه پاسخ داد


گزارش یک گروه حقوق بشری: ۸۰۰ اعدام در زندان‌های ایران در ۱۰ ماه


برگزاری مراسم روز جهانی پست در ایران و جهان


دو انفجار پیاپی در آنکارا ۸۶ کشته و دهها زخمی به جای گذاشت


کمیته نوبل: مطرح شدن نام افراد برای نامزدی جایزه نوبل حدس و گمان است


Thursday, October 8, 2015

روزنامه های صبح امروز


Story of "Babak Zanjani " and his relation with Islamic Republic politicians


Commander of IRGC navy praise military alliance with Russia, Syria and Iraq


Anit Social Network !!!!


پیش بسوی بیت رهبری!


فریادهای جگرسوزِ یک مادر

«مادر، قرار از کف داده بود. یک نفس فریاد می‌کشید و از نبود پسرش و از نبود آزادی می‌گداخت. دوشنبه‌ای که گذشت، میعادگاه دنا شلوغ تر از همیشه بود. جوری که صف جمعیتِ معترض از محدوده‌ی ساختمان دنا بیرون زد و وارد پیاده‌روی مجاور شد و در آن پیش رفت. رییس کلانتری محل جناب سرگرد افشاری آمد و مرا به کناری خواند و گفت: من تا به امروز اینجا نیامده بودم. اما با این وضعیتی که شما درست کرده‌اید تحمل‌تان نمی کنند. و پرسید: این کار را تا کجا و این صف را تا بکجا می‌خواهید ادامه بدهید؟ گفتم: تا زمانی که دزدان و فریبکاران بر سرِ ما آوارند. و به شوخی گفتم: این صف را تا بیت رهبری ادامه می‌دهیم. گفت: با قوه‌ی قهریه می‌آیند و جمع‌تان می‌کنند. گفتم: فردایش باز می‌آییم همینجا. کم‌کم چهره‌های تازه‌ای از مردم آسیب‌دیده و به تنگ آمده می‌آمدند و به جمع ما می‌پیوستند. آن روز، روزِ جهانی معلم بود و شعارهای ما نیز اغلب به آزادی معلمان زندانی اشاره داشت و به جانبداری از حقوق صنفی معلمان. مادری که فرزندش ( امین انواری) را دیروزش دستگیر و به زندان اوین برده بودند، در صف معترضان قرار گرفت و دقایقی نگذشته بود که قرار از کف داد و بنای فریاد نهاد. امین انواری دانشجوی دانشگاه امیر کبیر است و وی را در یک یورش هولناک دستگیر و به خاطر فعالیت‌های حقوق بشری‌اش به زندان برده‌اند. این فیلم کوتاه را تا هر کجا که مقدورتان است در هر کجا منتشر کنید. من خود از فریاد‌های جگرخراش این مادر فیلم می‌گرفتم و می‌گریستم. سنگ باشی اگر با دیدن این فیلم تنت نلرزد. که: مادران یکبار به دنیا می‌آیند و هزار بار می‌میرند!»
محمد نوری‌زاد
پانزدهم مهرماه نود و چهار - تهران