Monday, July 22, 2013
Sunday, July 21, 2013
«عملیات نجات سه کوهنورد ایرانی بدون نتیجه پایان یافت»
اعضای سه نفره تیم کوهنوردان باشگاه آرش (آیدین بزرگی، پویا کیوان و مجتبی جراحی) ساعت 8:30 صبح 26 تیرماه 92 در مسیر فرود منتهی به کمپ سه قله برودپیک، به دلیل عدم دید کافی و اشتباه در انتخاب مسیر صحیح، از یک دهلیز به سمت کمپ سوم سرازیر شده اند که متاسفانه به دلیل اشتباه در انتخاب مسیر، با دیواره های بسیار بزرگ درگیر شده اند.
«عملیات نجات سه کوهنورد ایرانی بدون نتیجه پایان یافت»
سرپرست یک باشگاه کوهنوردی در پاکستان می گوید عملیات نجات سه کوهنورد ایرانی که در شمال این کشور ناپدید شده اند، بدون نتیجه پایان یافته است. منظور حسین، رییس باشگاه آلپاین پاکستان گفته است برنامه آیدین بزرگی، پویا کیوانی و مجتبی جراحی برای صعود به قله هشت هزار و چهل و هفت متری «برود پیک» را باشگاه او هماهنگ کرده بود. به گفته آقای حسین آنها روز سه شنبه گذشته هنگام فرود آمدن از قله، تقاضای کمک کرده بودند و عملیات جستجو با هلی کوپتر امروز بدون نتیجه پایان یافت.
سرپرست یک باشگاه کوهنوردی در پاکستان می گوید عملیات نجات سه کوهنورد ایرانی که در شمال این کشور ناپدید شده اند، بدون نتیجه پایان یافته است. منظور حسین، رییس باشگاه آلپاین پاکستان گفته است برنامه آیدین بزرگی، پویا کیوانی و مجتبی جراحی برای صعود به قله هشت هزار و چهل و هفت متری «برود پیک» را باشگاه او هماهنگ کرده بود. به گفته آقای حسین آنها روز سه شنبه گذشته هنگام فرود آمدن از قله، تقاضای کمک کرده بودند و عملیات جستجو با هلی کوپتر امروز بدون نتیجه پایان یافت.
پدر بسيجي دخترش را به قتل رساند !!!!!
روز دوشنبه 24 تير ماه سال 92 شهر کوچک نافچ واقع در 20 کيلومتري شهرکرد شاهد جنايتي بود که زائيده تفکر طالباني است. مردي 49 ساله کارگربسيجي و داراي 4 فرزند به نام حسينعلي رئيسي به خاطر آنکه دخترش شماره اي ناشناس در گوشي موبايلش داشت آنقدر او را کتک زد تا دختر 18 ساله تسليم مرگ شد .
به گواهي يکي از همسايگان ساعت 2 بعدازظهر حسينعلي وارد خانه ميشود و ميبيند دخترش در حياط خانه مشغول صحبت با مويايل است او اصلاً براي فرزندانش موبايل نميخريد فقط اين گوشي را در خانه گذاشته بود تا همه از آن استفاده کنند . او از دختر ميپرسد : با کي صحبت ميکني دخترک جواب ميدهد فريبا يکي از همکلاسي هايم .بعد از آن مرد متعصب مشکوک گوشي را برداشته و با اندک سواد خود شماره آخر را ميگيرد پسري پشت خط جواب ميدهد مرد بدون لحظه اي تامل گوشي را به ديوار ميزند و با چوب به جان زهرا دختر 18 ساله خود مي افتد به گفته پزشکي قانوني 5 ضربه محکم به صورت و سر زهرا وارد شده که باعث خونريزي مغزي و مرگ او بوده است
مادر زهرا و برادران کوچکش وقتي عصبانيت پدر و ضربات چوب را ميبينند که به سر زهرا ميخورد شروع به فرياد و کمک خواهي از همسايگان ميکنند دقايقي نگذشته که همسايه وارد خانه شده و حسينعلي را از پيکر بيجان دختر دور ميکند .
گوشي موبايل کمي آنطرف تر افتاده است به خاطر اينکه به دار قالي برخورد کرده بود صدمه اي نديده و مرتب زنگ ميخورد. همه دور زهرا جمع شده اند و ميبينند خون همه صورتش را گرفته او را به بهداري شهر ميرسانند به محض رسيدن به اتاق احيا برده ميشود و پزشکان مرگ را ثبت ميکنند .
حسينعلي هر شب در مسجد نماز ميخواند او در جلسات بسيج محل شرکت ميکند کارگر است اما به واسطه بسيجي بودن وضع مالي بدي ندارد اما دچار آنچنان تعصب خشک و جاهلانه اي است که حتي چند لحظه نيانديشيد ممکن است اشتباه کرده باشد .
او نميدانست آخرين شماره گرفته شده مربوط به خانه برادر زنش بوده و نيم ساعت قبل از زهرا همسر حسينعلي با برادرش تلفني صحبت کرده بود. او نميدانست اين زهرا نبوده که به فريبا زنگ زده بلکه فريبا بوده که به موبايل زنگ زده بود و با زهرا صحبت ميکرد در لحظه مرگ زهرا ، دايي او مرتب به موبايل زنگ ميزد تا بپرسد چه کسي شماره او را گرفته و سريعاً قطع کرده زهرا امشب در کنار خانواده اش نيست مادر او هنوز بي هوش است و در بيمارستان با داروهاي آرام بخش به خواب رفته است. پدر در بازداشت است و نميدانم با خود چه مي گويد.
دانشجو آنلاین
به گواهي يکي از همسايگان ساعت 2 بعدازظهر حسينعلي وارد خانه ميشود و ميبيند دخترش در حياط خانه مشغول صحبت با مويايل است او اصلاً براي فرزندانش موبايل نميخريد فقط اين گوشي را در خانه گذاشته بود تا همه از آن استفاده کنند . او از دختر ميپرسد : با کي صحبت ميکني دخترک جواب ميدهد فريبا يکي از همکلاسي هايم .بعد از آن مرد متعصب مشکوک گوشي را برداشته و با اندک سواد خود شماره آخر را ميگيرد پسري پشت خط جواب ميدهد مرد بدون لحظه اي تامل گوشي را به ديوار ميزند و با چوب به جان زهرا دختر 18 ساله خود مي افتد به گفته پزشکي قانوني 5 ضربه محکم به صورت و سر زهرا وارد شده که باعث خونريزي مغزي و مرگ او بوده است
مادر زهرا و برادران کوچکش وقتي عصبانيت پدر و ضربات چوب را ميبينند که به سر زهرا ميخورد شروع به فرياد و کمک خواهي از همسايگان ميکنند دقايقي نگذشته که همسايه وارد خانه شده و حسينعلي را از پيکر بيجان دختر دور ميکند .
گوشي موبايل کمي آنطرف تر افتاده است به خاطر اينکه به دار قالي برخورد کرده بود صدمه اي نديده و مرتب زنگ ميخورد. همه دور زهرا جمع شده اند و ميبينند خون همه صورتش را گرفته او را به بهداري شهر ميرسانند به محض رسيدن به اتاق احيا برده ميشود و پزشکان مرگ را ثبت ميکنند .
حسينعلي هر شب در مسجد نماز ميخواند او در جلسات بسيج محل شرکت ميکند کارگر است اما به واسطه بسيجي بودن وضع مالي بدي ندارد اما دچار آنچنان تعصب خشک و جاهلانه اي است که حتي چند لحظه نيانديشيد ممکن است اشتباه کرده باشد .
او نميدانست آخرين شماره گرفته شده مربوط به خانه برادر زنش بوده و نيم ساعت قبل از زهرا همسر حسينعلي با برادرش تلفني صحبت کرده بود. او نميدانست اين زهرا نبوده که به فريبا زنگ زده بلکه فريبا بوده که به موبايل زنگ زده بود و با زهرا صحبت ميکرد در لحظه مرگ زهرا ، دايي او مرتب به موبايل زنگ ميزد تا بپرسد چه کسي شماره او را گرفته و سريعاً قطع کرده زهرا امشب در کنار خانواده اش نيست مادر او هنوز بي هوش است و در بيمارستان با داروهاي آرام بخش به خواب رفته است. پدر در بازداشت است و نميدانم با خود چه مي گويد.
دانشجو آنلاین
احضار محمد نوری زاد به دادسرا
محمد نوری زاد نویسنده دفاع مقدس بار دیگر به دادگاه احضار شد.
بنا به گزارش ندای سبز آزادی، محمد نوری زاد از روزنامه نگاران اصولگرایی بود که بعد از انتخابات ۸۸
به جمع مردم پیوست و نامههای
انتقادی به رهبری نوشت. او بارها به دادگاه احضار شد و به حبس رفت.
به جرم توهین به رهبری، احمدینژاد و امام جمعه مشهد به بیش از سه سال حبس تعزیری و
پنجاه
ضربه شلاق محکوم شد و بیش
از صد روز در انفرادی بود. پس از آزادی از زندان نیز که گفته میشود با حکم رهبری صورت گرفته به
نوشتن نامههای انتقادی خود به
رهبری ادامه داد.
دو هفته پیش نیز پاسپورت همسرش به هنگام ترک کشور از سوی نیروهای امنیتی ضبط شد و
همسر نوری زاد نتوانست به سفر
خود ادامه دهد.
مهدی کروبی طی یک هفته دوبار به بیمارستان منتقل شده
ما نمیتونیم به این راحتی بگذریم، اونم از کسی که از حق ما نگذشته تو این چهار سال
مهدی کروبی طی یک هفته دوبار به بیمارستان منتقل شده و غلظت خون وی به طور بی سابقه ای بالا و نگران کننده است. اما کماکان ماموران امنیتی از دادن پرونده پزشکی به خانواده خودداری می کنند.
امیدواریم هر چی زودتر شرایط آزادیشون فراهم بشه....
مهدی کروبی طی یک هفته دوبار به بیمارستان منتقل شده و غلظت خون وی به طور بی سابقه ای بالا و نگران کننده است. اما کماکان ماموران امنیتی از دادن پرونده پزشکی به خانواده خودداری می کنند.
امیدواریم هر چی زودتر شرایط آزادیشون فراهم بشه....
Friday, July 19, 2013
Thursday, July 18, 2013
اصغر فرهادی هم به جمع سینماگران معترض مقابل خانهی سینما پیوست
اصغر فرهادی هم به جمع سینماگران معترض مقابل خانهی سینما پیوست
در این تجمع که در اعتراض به پلمپ خانه سینما- خیابان بهار جنوبی،خیابان سمنان- در حال برگزاری است جمع گسترده ای از سینماگران مانند بهمن فرمانآرا،پرویز پرستویی،رخشان بنیاعتماد، مسعود رایگان،رویا تیموریان، عبدالحسن برزیده،رسول صدرعاملی، رضا کیانیان، سیفالله صمدیان،کیومرث پوراحمد،مازیار میری،داریوش فرهنگ،غلامرضا موسوی،ابوالحسن داودی، محمد مهدی عسگرپور، ابراهیم مختاری، مهدی فخیمزاده و....حضور دارند.
در این تجمع که در اعتراض به پلمپ خانه سینما- خیابان بهار جنوبی،خیابان سمنان- در حال برگزاری است جمع گسترده ای از سینماگران مانند بهمن فرمانآرا،پرویز پرستویی،رخشان بنیاعتماد، مسعود رایگان،رویا تیموریان، عبدالحسن برزیده،رسول صدرعاملی، رضا کیانیان، سیفالله صمدیان،کیومرث پوراحمد،مازیار میری،داریوش فرهنگ،غلامرضا موسوی،ابوالحسن داودی، محمد مهدی عسگرپور، ابراهیم مختاری، مهدی فخیمزاده و....حضور دارند.
Wednesday, July 17, 2013
بوسه برپای یک "بهایی" کوچک (محمد نوری زاد)
امروزبه دیدن یک خانواده ی کوچک بهایی رفتم. کوچک ازآن روی که: ازخانواده،
یک مادربزرگ مانده است ویک نوه ی چهارساله. "آرتین" یعنی همان پسرک
چهارساله ی بهایی را نشاندم بریک صندلی، وازجانب همه ی گردنفرازان شیعه،
ازاو پوزش خواستم وبرپاهای کوچکش بوسه زدم. چشم درچشم او دوختم وبا التماسی
آمیخته به درد، ازاو خواستم که اگرمی تواند به روی منِ شیعه آب دهان
بیندازد وبه صورتم سیلی بزند.
درآن خانه ی کوچک، گرچه جای پدرومادرآرتین خالی بود، اما جای رهبرومراجع صاحب نام ومسئولین روحانی وغیرروحانی ما خالی تربود. ومن، بجای همه ی آنانی که درآنجا نبودند، ازآرتین پوزشخواهی کردم. به وی گفتم: آرتین عزیز، نگران مباش، اگرپدرومادرت بی دلیل وهمزمان درزندان اند، رهبر شیعیان ایران که نه، رهبرمسلمین جهان اما هست. او خود شخصاً به تأسی ازعلیِ مرتضی تو را سرپرستی می کند وحق تورا ازحلقوم قانونی که دراین ملک به طنزگراییده بیرون می کشد وبرکات آن را برسرتومی بارد. اگراین روزها پدرومادرت بی دلیل درزندان اند، مراجع صاحب نام وپرآوازه ی ما هستند وبه تونشان خواهند داد که: درقاموس الهی، مردمان را بخاطرعقایدشان ازهستی ساقط نمی کنند. وبه توخواهند فهماند: بفرض اگرپدرومادرت مقصرند، تورا دراین میان هیچ گناه وتقصیری نیست.
امروز بدلیل کسالت وبیماری، روزه نبودم. آرتین که برایم آب آورد، گرفتم ونوشیدم. وبعد که میوه آورد، گرفتم وتناول کردم. تا نشان او بدهم: خوردنی های یک بهایی، اگرازخوردنی های یک مرجع تقلید شیعه ی دوازده امامی پاکیزه ترنباشد، حتماً دست کمی ازپاکیِ آن ندارد. وبهایی کوچک، با حیرت به دهان من می نگریست. که: مگرمی شود یک مسلمان شیعه ازخوردنی های خانه ی یک بهایی تناول کند؟
به آرتین گفتم: پسرکم، من ازطرف آنانی که دراین سالهای اسلامی، برتوو برهمه ی همکیشان توجفا باریده اند، ازتو پوزش می خواهم. به اوگفتم: وقتی پاپ، رهبرکاتولیک های جهان خم می شود وپاهای یک دخترکِ بزهکارمسلمان را می شوید وبرآن بوسه می زند، من چرا به نمایندگی ازدم ودستگاه عریض وطویل رهبرمسلمین جهان ومراجعِ پشت به پشت شیعه برپاهای کوچک وبهشتیِ توبوسه نزنم؟
آرتین کوچک، یکشنبه به یکشنبه به ملاقات می رود. یکباربه کرج برای ملاقات پدروعمویش، ویکباربه زندان اوین برای ملاقات مادرش. پدرومادرآرتین، جزاین که بهایی اند، هیچ خطایی مرتکب نشده اند. پس جرمشان چیست؟ جرمشان تدریسِ درسهای دانشگاهی به جوانان بهایی است. تدریس به جوانانی که به حکم دستگاههای اسلامی ما ازتحصیل محرومند.
امروزچشمان معصوم آرتین ازمن پرسیدند: آهای ای محمد نوری زاد، آهای ای شیعه ی اثنی عشری که غیرخودت همه را جهنمی می دانی، مگرنه این که پیامبرشما فرموده: زگهواره تا گوردانش بجوی؟ ومگرنه این که پدرومادرمن به همین سخن پیامبرتان عمل می کردند؟ ومگرنه این که دراین خانه وآن خانه به جوانان محروم ازتحصیلِ بهایی فیزیک وشیمی وروانشناسی درس می دادند؟ پس چرا اکنون باید آنان درزندانِ شما باشند ومرا مادربزرگم پرستاری ونگهداری کند؟
آرتین، این بهایی کوچک، عکس پدربزرگش را نشان من داد. پدربزرگی که سالها پیش به حکم دستگاههای اسلامیِ ما واحتمالاً بجرم جاسوسی اعدام شده است. کجایند صاحب نامان شیعه ی دوازده امامیِ ما تا عدل را درمقیاس علوی اش تماشا کنند و ازتناول یک لذتِ مستمردرپوست نگنجند؟ خانه ی کوچک که می گویم یعنی همین! مادربزرگی با نوه اش. ومابقی؟ یا اعدام یا زندان.
امروزدرآن خانه ی کوچک، احساس کردم ازرهبرمسلمین جهان به خدا نزدیکترم. ازهمه ی مراجع شیعه فهیم تروبا تقوا ترم. ازآقایان روحانی وخاتمی وهاشمی رفسنجانی وهمه نمایندگان مجلس برترم. چرا؟ چون اطمینان دارم همه ی اینان دردل آرزومی کنند ایکاش جای من بودند. وشهامت این را داشتند که آشکارا وبی واهمه از شماتتِ خشک مغزانِ دینی، درآن خانه ی کوچک می بودند. اما چه جای درد که ترسی پنهانی، همه ی غیرت مندی اینان را بخاک آغشته. ترس ازبی آبرویی. که مثلاً: ای امان، رهبرمسلمین جهان راببین که به خانه ی یک بهایی رفته! رییس جمهورمنتخب را ببین که ازحقوق تباه شده ی بهاییان می گوید! نمایندگان مجلس را ببین که برای دلجویی ازآرتین این بهایی کوچک، وبرای استجابتِ دعاهای خود دست به پاهای بهشتیِ او می سایند.
امروز ازاین که گرایشی به هیچ تشکیلات وبه هیچ حزب ودسته ای ندارم، وتوانستم بی واهمه به دیدن این خانواده ی کوچک بهایی بروم خدای را سپاس گفتم. معتقدم: حزب وتشکیلات ونمایندگانی که نتوانند درامتداد حقوق تباه شده، واستیفای حقوق شهروندی آرتین این بهایی کوچک گریبان چاک زنند، به آفتابه داریِ آبریزگاه های مسجد شاه اصفهان شایسته ترند.
محمد نوری زاد
بیست وچهارم تیرماه سال نود ودو - تهران
درآن خانه ی کوچک، گرچه جای پدرومادرآرتین خالی بود، اما جای رهبرومراجع صاحب نام ومسئولین روحانی وغیرروحانی ما خالی تربود. ومن، بجای همه ی آنانی که درآنجا نبودند، ازآرتین پوزشخواهی کردم. به وی گفتم: آرتین عزیز، نگران مباش، اگرپدرومادرت بی دلیل وهمزمان درزندان اند، رهبر شیعیان ایران که نه، رهبرمسلمین جهان اما هست. او خود شخصاً به تأسی ازعلیِ مرتضی تو را سرپرستی می کند وحق تورا ازحلقوم قانونی که دراین ملک به طنزگراییده بیرون می کشد وبرکات آن را برسرتومی بارد. اگراین روزها پدرومادرت بی دلیل درزندان اند، مراجع صاحب نام وپرآوازه ی ما هستند وبه تونشان خواهند داد که: درقاموس الهی، مردمان را بخاطرعقایدشان ازهستی ساقط نمی کنند. وبه توخواهند فهماند: بفرض اگرپدرومادرت مقصرند، تورا دراین میان هیچ گناه وتقصیری نیست.
امروز بدلیل کسالت وبیماری، روزه نبودم. آرتین که برایم آب آورد، گرفتم ونوشیدم. وبعد که میوه آورد، گرفتم وتناول کردم. تا نشان او بدهم: خوردنی های یک بهایی، اگرازخوردنی های یک مرجع تقلید شیعه ی دوازده امامی پاکیزه ترنباشد، حتماً دست کمی ازپاکیِ آن ندارد. وبهایی کوچک، با حیرت به دهان من می نگریست. که: مگرمی شود یک مسلمان شیعه ازخوردنی های خانه ی یک بهایی تناول کند؟
به آرتین گفتم: پسرکم، من ازطرف آنانی که دراین سالهای اسلامی، برتوو برهمه ی همکیشان توجفا باریده اند، ازتو پوزش می خواهم. به اوگفتم: وقتی پاپ، رهبرکاتولیک های جهان خم می شود وپاهای یک دخترکِ بزهکارمسلمان را می شوید وبرآن بوسه می زند، من چرا به نمایندگی ازدم ودستگاه عریض وطویل رهبرمسلمین جهان ومراجعِ پشت به پشت شیعه برپاهای کوچک وبهشتیِ توبوسه نزنم؟
آرتین کوچک، یکشنبه به یکشنبه به ملاقات می رود. یکباربه کرج برای ملاقات پدروعمویش، ویکباربه زندان اوین برای ملاقات مادرش. پدرومادرآرتین، جزاین که بهایی اند، هیچ خطایی مرتکب نشده اند. پس جرمشان چیست؟ جرمشان تدریسِ درسهای دانشگاهی به جوانان بهایی است. تدریس به جوانانی که به حکم دستگاههای اسلامی ما ازتحصیل محرومند.
امروزچشمان معصوم آرتین ازمن پرسیدند: آهای ای محمد نوری زاد، آهای ای شیعه ی اثنی عشری که غیرخودت همه را جهنمی می دانی، مگرنه این که پیامبرشما فرموده: زگهواره تا گوردانش بجوی؟ ومگرنه این که پدرومادرمن به همین سخن پیامبرتان عمل می کردند؟ ومگرنه این که دراین خانه وآن خانه به جوانان محروم ازتحصیلِ بهایی فیزیک وشیمی وروانشناسی درس می دادند؟ پس چرا اکنون باید آنان درزندانِ شما باشند ومرا مادربزرگم پرستاری ونگهداری کند؟
آرتین، این بهایی کوچک، عکس پدربزرگش را نشان من داد. پدربزرگی که سالها پیش به حکم دستگاههای اسلامیِ ما واحتمالاً بجرم جاسوسی اعدام شده است. کجایند صاحب نامان شیعه ی دوازده امامیِ ما تا عدل را درمقیاس علوی اش تماشا کنند و ازتناول یک لذتِ مستمردرپوست نگنجند؟ خانه ی کوچک که می گویم یعنی همین! مادربزرگی با نوه اش. ومابقی؟ یا اعدام یا زندان.
امروزدرآن خانه ی کوچک، احساس کردم ازرهبرمسلمین جهان به خدا نزدیکترم. ازهمه ی مراجع شیعه فهیم تروبا تقوا ترم. ازآقایان روحانی وخاتمی وهاشمی رفسنجانی وهمه نمایندگان مجلس برترم. چرا؟ چون اطمینان دارم همه ی اینان دردل آرزومی کنند ایکاش جای من بودند. وشهامت این را داشتند که آشکارا وبی واهمه از شماتتِ خشک مغزانِ دینی، درآن خانه ی کوچک می بودند. اما چه جای درد که ترسی پنهانی، همه ی غیرت مندی اینان را بخاک آغشته. ترس ازبی آبرویی. که مثلاً: ای امان، رهبرمسلمین جهان راببین که به خانه ی یک بهایی رفته! رییس جمهورمنتخب را ببین که ازحقوق تباه شده ی بهاییان می گوید! نمایندگان مجلس را ببین که برای دلجویی ازآرتین این بهایی کوچک، وبرای استجابتِ دعاهای خود دست به پاهای بهشتیِ او می سایند.
امروز ازاین که گرایشی به هیچ تشکیلات وبه هیچ حزب ودسته ای ندارم، وتوانستم بی واهمه به دیدن این خانواده ی کوچک بهایی بروم خدای را سپاس گفتم. معتقدم: حزب وتشکیلات ونمایندگانی که نتوانند درامتداد حقوق تباه شده، واستیفای حقوق شهروندی آرتین این بهایی کوچک گریبان چاک زنند، به آفتابه داریِ آبریزگاه های مسجد شاه اصفهان شایسته ترند.
محمد نوری زاد
بیست وچهارم تیرماه سال نود ودو - تهران
مچکریم روحانی
Tuesday, July 16, 2013
Monday, July 15, 2013
تهران شهر بی دندانها میشود!
با اینکه سالهای سال است صحبت از هزینه های بالای خدمات دندانپزشکی و جای خالی بیمه ها در تقبل این هزینه ها به میان آمده ، اما هنوز هم جای خالی بیمه ها در بازار دندانپزشکی دیده می شوند و انگار بیمه ها به هیچ قیمت حاضر نیستند که هزینه های درمان های دندانپزشکی را گردن بگیرند.
ورود لباس شخصیها به دفتر مدیرکل میراث فرهنگی کرمان در اعتراض به توقف ساخت «مقبره شهدای گمنام»
ورود لباس شخصیها به دفتر مدیرکل میراث فرهنگی کرمان
در اعتراض به توقف ساخت «مقبره شهدای گمنام»
تنشها بر سر ساخت «مقبره شهید گمنام» در حریم ارگ تاریخی شهر «انار» واقع در استان کرمان با حمله نیروهای لباس شخصی به دفتر مدیر کل میراث فرهنگی این استان بالا گرفت.
این تنشها از زمانی آغاز شد که گروهی از فعالان میراث فرهنگی با انتشار نامهای نسبت به ساخت این مقبره اعتراض کرده و خواستار توقف اجرای این پروژه شدند.
سازمان میراث فرهنگی استان کرمان نیز در واکنش به این اعتراضها از توقف اجرای این پروژه خبر داد٬ اما لباس شخصیها روز دوشنبه (۲۴ تیر) با حمله به ساختمان این سازمان به این تصمیم اعتراض کردند.
سایت محلی «نسیم صبا» نوشته مهاجمان «با به اهتزاز در آوردند پرچم مشکی یا حسین٬ شعارهایی» علیه «تعرض به حریم شهدا» سر دادند.
این سایت نوشته «تجمع کنندگان پس از حضور در محوطه سازمان میراث فرهنگی کرمان برای بیان خواستههای خود با سردادن شعار الله اکبر وارد دفتر کار مدیر سازمان شدند.»
«نسیم صبا» همچنین گزارش کرده که توقف اجرای این پروژه با اعتراض «امت حزبالله» کرمان مواجه شده و آنها خواستار ادامه ساخت این مقبره هستند.
Subscribe to:
Comments (Atom)













