Monday, July 9, 2012
Sunday, July 8, 2012
1984 by George Orwell / Nineteen Eighty-Four / Film Movie , Must See
1984 is possibly the definitive dystopian novel, set in
a world beyond our imagining. A world where totalitarianism really is
total, all power split into three roughly equal groups--Eastasia,
Eurasia, and Oceania. 1984 is set in Oceania, which includes the United Kingdom, where the story is set, known as Airstrip One.
Winston Smith is a middle-aged, unhealthy character, based loosely on Orwell's own frail body, an underling of the ruling oligarchy, The Party. The Party has taken early 20th century totalitarianism to new depths, with each person subjected to 24 hour surveillance, where people's very thoughts are controlled to ensure purity of the oligarchical system in place. Figurehead of the system is the omnipresent and omnipotent Big Brother.
Winston Smith is a middle-aged, unhealthy character, based loosely on Orwell's own frail body, an underling of the ruling oligarchy, The Party. The Party has taken early 20th century totalitarianism to new depths, with each person subjected to 24 hour surveillance, where people's very thoughts are controlled to ensure purity of the oligarchical system in place. Figurehead of the system is the omnipresent and omnipotent Big Brother.
Friday, July 6, 2012
اعتبار مقام و «فتوای اتمی» خامنه ای معلوم شد
اعتبار مقام و «فتوای اتمی» خامنه ای معلوم شد
شرح زندگی «رهبر» به دلیل افشای تقیه و فقر شدید و تلکه کردن مراجع و مقروض بودن به همه و اعتیاد به سیگار و نگرانی از واجب شدن غسل و نداشتن پول حمام و همین عکس جمع شد!
«مؤسسه جهادی» که با وجود جمع شدن کتاب «شرح اسم» از نگرانی اینکه مبادا انتشار مطالبی از همان چند نسخه ای که پخش شده، کار دست «معظم له» بدهد، برخی از دلایل جمع آوری آن را چنین می شمارد که اتفاقا همگی نه تنها با سیدعلی خامنه ای بلکه با همه آخوندهای همپالکی و هم چنین فکلی های آخوندمنش همخوانی دارد.
15-تیر- کیهان آنلاین- جمهوری اسلامی وقتی قرار است علیه مخالفان خود از هواداران پادشاهی تا فدایی و توده ای و مجاهد و جبهه ملی و غیره «تاریخ» و «خاطره» منتشر کند، استناد به «اسناد ساواک» نه تنها اشکالی ندارد، بلکه حتا مهم ترین منبع موثق اطلاعاتی ها و امنیتی هایی می شود که مأمور به انتشار آنها شده اند.
ولی اگر قرار باشد اسم و رسم «مقام معظم رهبری» را رو کند، آنگاه مبلغانی مانند «مؤسسه جهادی» به میدان میایند و درباره کتاب شرح زندگی سیدعلی خامنه ای، که زیر عنوان «شرح اسم» نوشته شد و به سرعت نیز جمع شد، شروع به ماستمالی می کنند. آخوندی که از فقر شدید و نداشتن حتا پول حمام، آن هم فقط به هنگامی که غسل اش واجب می شد، در رأس کشوری مانند ایران قرار گرفت و خانواده و اعوان و انصارش به ثروت های میلیاردی دست یافتند.
«مؤسسه جهادی» در شرح توجیهی خود می پرسد: «مهم ترین سؤالی که ممکن است در استفاده از منبع بزرگ اسناد ساواک به ذهن خطور کند، این است که مگر اینها ثقه و مورد اعتماد هستند که ما پایه را بر آنها بگذاریم؟»!
ظاهرا این پرسش ذهن اطلاعاتی ها را وقتی در باره گروه های مخالف خود تاریخ سازی می کنند، به خود مشغول نمی کند.
نویسنده «مؤسسه جهادی» ادامه می دهد: «چنانچه در بعضی بازجویی ها حتی با در نظر گرفتن تقیه، بعضی اتفاقات منصوب به معظم له، قویا توسط ایشان تکذیب می شود»! به روباه گفتند شاهدت کیست؟ گفت: دمُم!
«مؤسسه جهادی» که با وجود جمع شدن کتاب «شرح اسم» از نگرانی اینکه مبادا انتشار مطالبی از همان چند نسخه ای که پخش شده، کار دست «معظم له» بدهد، برخی از دلایل جمع آوری آن را چنین می شمارد که اتفاقا همگی نه تنها با سیدعلی خامنه ای بلکه با همه آخوندهای همپالکی و هم چنین فکلی های آخوندمنش همخوانی دارد.
بخوانید و «رهبر» و «معظم له» را بهتر بشناسید. از آنجا که ممکن است این نوشته مفصل «مؤسسه جهادی» نیز حذف شود، آن را می توانید در اینجا نیز بخوانید.
«مؤسسه جهادی می نویسد: «اینها مواردی از این گونه مطالب است: داستان نخستین منبر و بیام احکام زنان، استعمال تفکه آمیز سیگار، تأکید بر فقر شدید معظم له در مقاطع مختلف... [و] راه هایی که برای حل این مشکل اتخاد می شده... تلاش برای گرفتن شهریه همه مراجع و شرکت در امتحانات سطح پایین آیت الله بروجردی برای گرفتن شهریه ایشان، قرض گرفتن زیاد از افراد مختلف و بیان مقروض بودن به همه در جاهای مختلف کتاب، نگرانی از واجب شدن غسل و نداشتن پول حمام، عکس معظم له بعد از تراشیدن اجباری محاسن مبارک...»
«مؤسسه جهادی» وادادن «رهبر» در زندان و همکاری او با ساواک را نیز چنین توجیه می کند:
«سبک خاص مبارزات آیت الله خامنه ای، همراه با تقیه، به همان معنای خاص و اصیل اسلامی است، که هیچ ارتباطی به ترس و سکون و معانیِ منفعل مرسوم از تقیه ندارد. این تقیه به معنای مبارزه تمام عیار است، به شکلی که دشمن متوجه این مبارزه نشود... اگر در بازجویی ها، عقب نشینی های ظاهری دیده می شود، این همراه است با حملات شدید و عمیقِ پیش و پس از بازداشت، و هدف گمراه کردن ذهن دشمن است...»! قابل توجه شدید کسانی که دل به «فتوای اتمی» سیدعلی خامنه ای خوش کرده اند!
گفتنی است این کتاب را همان به اصطلاح «مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی» وزارت اطلاعات منتشر کرده است که «مؤسسه جهادی» در این نوشته توجیهی خود حتا نویسنده یا نویسندگان آن را مغرض جلوه می دهد!
وزارت اطلاعات پیش از این کتاب هایی با استناد به همین اسناد ساواک که حالا مورد تردید مبلغان رژیم قرار گرفته است، چندین جلد تاریخ و خاطره برای نیروهای سیاسی مختلف چاپ و منتشر کرد و بیهوده نیست اگر مثل «خیاط تو کوزه افتاد» را درباره «معظم له» به کار برد ضمن اینکه به زندان افتادن سیدعلی خامنه ای پیش از انقلاب اسلامی، اگر هیچ سودی برایش نداشت دست کم وی را از نگرانی پول حمام به هنگام واجب شدن غسل در آورد!
نویسنده «مؤسسه جهادی» در پایان ابراز امیدواری می کند که کتاب دوباره چاپ و عرضه شود.
باید منتظر بود و دید دستگاه تبلیغاتی و توخالی رژیم که به ویژه در ماه های اخیر تلاش می کند این آخوند فکسنی را به مقام تعرض ناپذیر و مقدس خدایی برساند چگونه «شرح اسم» را ماستمالی می کند آن هم در حالی که بخش هایی از آن پیش از جمع آوری منتشر شده و نوشته های توجیهی از این دست در واقع برای خنثی کردن آنهاست.
از قرار معلوم زندگی نامه سیدعلی خامنه ای تنها «شرح اسم» نیست بلکه شرح اسم و رسم هر دو است!
شرح زندگی «رهبر» به دلیل افشای تقیه و فقر شدید و تلکه کردن مراجع و مقروض بودن به همه و اعتیاد به سیگار و نگرانی از واجب شدن غسل و نداشتن پول حمام و همین عکس جمع شد!
«مؤسسه جهادی» که با وجود جمع شدن کتاب «شرح اسم» از نگرانی اینکه مبادا انتشار مطالبی از همان چند نسخه ای که پخش شده، کار دست «معظم له» بدهد، برخی از دلایل جمع آوری آن را چنین می شمارد که اتفاقا همگی نه تنها با سیدعلی خامنه ای بلکه با همه آخوندهای همپالکی و هم چنین فکلی های آخوندمنش همخوانی دارد.
15-تیر- کیهان آنلاین- جمهوری اسلامی وقتی قرار است علیه مخالفان خود از هواداران پادشاهی تا فدایی و توده ای و مجاهد و جبهه ملی و غیره «تاریخ» و «خاطره» منتشر کند، استناد به «اسناد ساواک» نه تنها اشکالی ندارد، بلکه حتا مهم ترین منبع موثق اطلاعاتی ها و امنیتی هایی می شود که مأمور به انتشار آنها شده اند.
ولی اگر قرار باشد اسم و رسم «مقام معظم رهبری» را رو کند، آنگاه مبلغانی مانند «مؤسسه جهادی» به میدان میایند و درباره کتاب شرح زندگی سیدعلی خامنه ای، که زیر عنوان «شرح اسم» نوشته شد و به سرعت نیز جمع شد، شروع به ماستمالی می کنند. آخوندی که از فقر شدید و نداشتن حتا پول حمام، آن هم فقط به هنگامی که غسل اش واجب می شد، در رأس کشوری مانند ایران قرار گرفت و خانواده و اعوان و انصارش به ثروت های میلیاردی دست یافتند.
«مؤسسه جهادی» در شرح توجیهی خود می پرسد: «مهم ترین سؤالی که ممکن است در استفاده از منبع بزرگ اسناد ساواک به ذهن خطور کند، این است که مگر اینها ثقه و مورد اعتماد هستند که ما پایه را بر آنها بگذاریم؟»!
ظاهرا این پرسش ذهن اطلاعاتی ها را وقتی در باره گروه های مخالف خود تاریخ سازی می کنند، به خود مشغول نمی کند.
نویسنده «مؤسسه جهادی» ادامه می دهد: «چنانچه در بعضی بازجویی ها حتی با در نظر گرفتن تقیه، بعضی اتفاقات منصوب به معظم له، قویا توسط ایشان تکذیب می شود»! به روباه گفتند شاهدت کیست؟ گفت: دمُم!
«مؤسسه جهادی» که با وجود جمع شدن کتاب «شرح اسم» از نگرانی اینکه مبادا انتشار مطالبی از همان چند نسخه ای که پخش شده، کار دست «معظم له» بدهد، برخی از دلایل جمع آوری آن را چنین می شمارد که اتفاقا همگی نه تنها با سیدعلی خامنه ای بلکه با همه آخوندهای همپالکی و هم چنین فکلی های آخوندمنش همخوانی دارد.
بخوانید و «رهبر» و «معظم له» را بهتر بشناسید. از آنجا که ممکن است این نوشته مفصل «مؤسسه جهادی» نیز حذف شود، آن را می توانید در اینجا نیز بخوانید.
«مؤسسه جهادی می نویسد: «اینها مواردی از این گونه مطالب است: داستان نخستین منبر و بیام احکام زنان، استعمال تفکه آمیز سیگار، تأکید بر فقر شدید معظم له در مقاطع مختلف... [و] راه هایی که برای حل این مشکل اتخاد می شده... تلاش برای گرفتن شهریه همه مراجع و شرکت در امتحانات سطح پایین آیت الله بروجردی برای گرفتن شهریه ایشان، قرض گرفتن زیاد از افراد مختلف و بیان مقروض بودن به همه در جاهای مختلف کتاب، نگرانی از واجب شدن غسل و نداشتن پول حمام، عکس معظم له بعد از تراشیدن اجباری محاسن مبارک...»
«مؤسسه جهادی» وادادن «رهبر» در زندان و همکاری او با ساواک را نیز چنین توجیه می کند:
«سبک خاص مبارزات آیت الله خامنه ای، همراه با تقیه، به همان معنای خاص و اصیل اسلامی است، که هیچ ارتباطی به ترس و سکون و معانیِ منفعل مرسوم از تقیه ندارد. این تقیه به معنای مبارزه تمام عیار است، به شکلی که دشمن متوجه این مبارزه نشود... اگر در بازجویی ها، عقب نشینی های ظاهری دیده می شود، این همراه است با حملات شدید و عمیقِ پیش و پس از بازداشت، و هدف گمراه کردن ذهن دشمن است...»! قابل توجه شدید کسانی که دل به «فتوای اتمی» سیدعلی خامنه ای خوش کرده اند!
گفتنی است این کتاب را همان به اصطلاح «مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی» وزارت اطلاعات منتشر کرده است که «مؤسسه جهادی» در این نوشته توجیهی خود حتا نویسنده یا نویسندگان آن را مغرض جلوه می دهد!
وزارت اطلاعات پیش از این کتاب هایی با استناد به همین اسناد ساواک که حالا مورد تردید مبلغان رژیم قرار گرفته است، چندین جلد تاریخ و خاطره برای نیروهای سیاسی مختلف چاپ و منتشر کرد و بیهوده نیست اگر مثل «خیاط تو کوزه افتاد» را درباره «معظم له» به کار برد ضمن اینکه به زندان افتادن سیدعلی خامنه ای پیش از انقلاب اسلامی، اگر هیچ سودی برایش نداشت دست کم وی را از نگرانی پول حمام به هنگام واجب شدن غسل در آورد!
نویسنده «مؤسسه جهادی» در پایان ابراز امیدواری می کند که کتاب دوباره چاپ و عرضه شود.
باید منتظر بود و دید دستگاه تبلیغاتی و توخالی رژیم که به ویژه در ماه های اخیر تلاش می کند این آخوند فکسنی را به مقام تعرض ناپذیر و مقدس خدایی برساند چگونه «شرح اسم» را ماستمالی می کند آن هم در حالی که بخش هایی از آن پیش از جمع آوری منتشر شده و نوشته های توجیهی از این دست در واقع برای خنثی کردن آنهاست.
از قرار معلوم زندگی نامه سیدعلی خامنه ای تنها «شرح اسم» نیست بلکه شرح اسم و رسم هر دو است!
Wednesday, July 4, 2012
Tuesday, July 3, 2012
درگیری مردم قم با گشت ارشاد و نجات دادن جوانان گرفتار خیابان صفاییه . ۸ تیر ۱۳۹۱ درگیری مردم با گشت ارشاد که به یه مادر و دختر و پسر گیر و آنهارا با کتک وارد ماشین کردند. مردم با دیدن صحنه و شعار ولش کن ولش کن و داد زدن و همچنین پارک ماشین و تجمع جلوی ماشین گشت ارشاد از حرکت گشت جلوگیری کرده و آنان را ودار به پیاده کردن دختر پسرها کردند
Thursday, June 28, 2012
بسیجیان از نوع اراذل و اوباش
بسیجیان( از نوع اراذل و اوباش!) با صدای رسا اعتراض شدید خود را به عملکرد هنجارشکنانه و ضدارزشی معاونت سینمایی اعلام ميكنند!...
خبرگزاري مهر نوشت؛
بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق(ع) با انتشار بیانیهای خطاب به ریاست سازمان سینمایی تأکید کرد: لازم است هرچه سریعتر در صورت عدم توانایی در مدیریت این معاونت مهم و تاثیرگذار این سنگر مهم را به فردی دیگر تحویل دهید.
خبرگزاري مهر نوشت؛
بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق(ع) با انتشار بیانیهای خطاب به ریاست سازمان سینمایی تأکید کرد: لازم است هرچه سریعتر در صورت عدم توانایی در مدیریت این معاونت مهم و تاثیرگذار این سنگر مهم را به فردی دیگر تحویل دهید.
Sunday, June 24, 2012
Thursday, June 21, 2012
Ayatollah Takandi-Qazvin-Zan...!!!!!!! Listen
یادم باشه دست به این زنای دست چندم بسیجی و پاسدار و آخوند نزنم
http://soundcloud.com/ba2k/ayatollah-takandi-qazvin-zan
http://soundcloud.com/ba2k/ayatollah-takandi-qazvin-zan
Tuesday, June 19, 2012
Saturday, June 16, 2012
Thursday, June 14, 2012
Wednesday, June 13, 2012
Tuesday, June 12, 2012
Monday, June 11, 2012
Wednesday, June 6, 2012
Tuesday, June 5, 2012
مصاحبه باور نکردنی شاهین نجفی با مجله اشپیگل: شاهین نجفی پسر نوجوان بسیار مومنی که قرار بود در ۱۴ سالگی قاری قرآن شود و در ۳۲ سالگی متهم به ارتداد شد!
((مصاحبه
باور نکردنی شاهین نجفی با مجله اشپیگل: شاهین نجفی پسر نوجوان بسیار
مومنی که قرار بود در ۱۴ سالگی قاری قرآن شود و در ۳۲ سالگی متهم به ارتداد
شد!))
اشپیگل : آقای نجفی شما حالا نزدیک به 3 هفته است که پنهان شده اید. با زندگی روزمره چه می کنید ؟
نجفی : من میخونم ، مینویسم ، گیتارم رو با خودم دارم. من به تهدید اصلا فکر نمیکنم.
اشپیگل : آیا کسی شما رو ملاقات کرده ؟
نجفی : نه ، هیچکس. فقط مدیر برنامه هام و آقای Wallraff.
اشپیگل : شما در آلمان ازدواج کردید. برخورد خانواده شما با این شرایط چه بود ؟
نجفی : دشواره ، ترجیح میدم بیشتر در این مورد حرف نزدم.
اشپیگل : آیا با خانواده تان در ایران تماسی گرفته اید ؟
نجفی : با چند تا از دوستانم تماس داشتم. اونها مشکلی خاصی نداشتن. مادر من قضیه رو فهمیده، اون خیلی پیره.
اشپیگل : پدر شما چه کار کرده است ؟
نجفی : پدر من وقتی 5 سالم بود مرد. اون برای پلیس کار میکرد.
اشپیگل : کجا بزرگ شدید ؟
نجفی : در بندر انزلی ، شهری در شمال ایران.من یه فروشگاه سازهای موسیقی بین سالهای 2000 تا 2004 داشتم و بعدش ایران رو ترک کردم.
اشپیگل : چگونه وارد عرصه موسیقی شدید ؟
نجفی : من برای تبدیل شدن به یه قاری حرفه ای قرآن آموزش میدیدم. از سن 14 تا 18 سالگی.این درگیری باعث شد من هارمونی زبان عربی، تکنیک تنفس و تمام
چیزهایی که لازم بود رو یاد بگیرم و البته این مسئله مطالعه قرآن رو هم برام پیش آورد.
اشپیگل : شما شیفته ی این شده بودید ؟
نجفی : من آدم بسیار مومنی بودم تا اینکه یکروز قرآن رو با صدای یک مصری در مسجد شنیدم. این موسیقی عمیقا منو به خودش فرو برد و اشکم رو جاری میکرد.یه
پسر بچه ای اونجا بود ازش پرسیدم این چه موسیقی هست و اون به من گفت.طول نکشید که که من دوباره به چنین موردی خوردم.
اون در جنوب آلمان زندگی میکرد،گیتار میزد و پینک فلوید گوش میکرد.من دریافتم که علاقه و اشتیاقم به خوندن قرآن مسیری است که به پایان خودش رسیده.
اشپیگل : پس شما برای مطالعه به دانشگاه رفتید.
نجفی : بله ، جامعه شناسی. البته من درسم رو تموم نکردم. در درجه اول بخاطر اینکه اون جامعه شناسی اسلامی بود و من نمیتونستم از دگماتیسم ( اصول فلسفی
) اونجا چیزی بگم. این یه علم نبود ، طوری که در غرب هست. بعدش منو از دانشگاه اخراج کردن پس من تصمیم گرفتم برم ارتش، جایی که من ایمان و اعتقادم رو از
دست دادم.
اشپیگل : چه اتفاقی افتاد ؟
نجفی : تا اون موقع من یک جوان آرمانگرا بودم ، در جهان شعر و اندیشه زندگی میکردم.من فکر میکردم زندگی همه چیز در مورد هنر و فلسفه بود.در ارتش بود که
ناگهان زندگی واقعی رو پیدا کردم.
اشپیگل : شوک واقعیت ؟
نجفی : کاملا ، تقریبا تمام سربازان هم دوره من از کلاسهای پایین تر اومده بودن. من برای اولین بار آدمایی رو دیدم که تلاش میکردن تا زنده بمونن و هیچ چیزی
نداشتن.داستان اینطور افراد تکان دهنده بود. بعضی از اونها مجبور بودن برای مقابله با مواد مخدر بجنگن و بعضی هم مجبور بودن تو این راه همسر خودشون رو
بفروشن.
اشپیگل : چه زمانی بود ؟
نجفی : در سال 1999. سربازی من 21 ماه طول کشید. خانواده من فکر میکردن وقتی برم سربازی کمی معقول تر و آروم تر میشم اما من همیشه در هر چیزی که
انجام میدادم افراطی بودم چه به عنوان یه آدم معتقد و مومن و چه به اصطلاح نا باور .وقتی از سربازی برگشتم بیشتر از همیشه فهمیدم که چقدر بی عدالتی در ایران
وجود داره . گفتن این بی عدالتی مهمترین چیز برای فقرایی بود که از عدالت اجتماعی برخوردار نبودن.
اشپیگل : چرا ایران رو ترک کردی ؟
نجفی : بعد از سربازی من با گروهی مشغول کار در سبک موسیقی پاپ غربی شدم ، ولی اولش ما فقط با آلات موسیقی کار میکردیم چون مشکلی رو برای ما مقابل
مسئولین پیش نمیاوردن.پس من در گروهی بودم که آهنگهایی از Gypsy Kings رو میخوند که اونها هم ممنوع نشده بود و به این طریق اجازه کار داشتیم. اما با شروع
سال 2003 من اولین آهنگ خودم رو نوشتم و خوندم. و به سرعت سرویسهای اطلاعاتی رو پشت خودم دیدم.در نوامبر 2004 من آخرین کنسرتم رو اجرا کردم و از طریق
ترکیه به آلمان فرار کردم.چون من به 3 سال زندان و 100 ضربه شلاق برای یکی از آهنگام محکوم شده بودم.
اشپیگل : چرا آلمان ؟
نجفی : این برگرفته از علاقه ی اولیه من به ادبیات و فلسفه آلمان بود.به عبارت دیگه فرهنگ نزدیک آلمان هم بود و اینکه ایرانی های تبعیدی زیادی هم در آلمان زندگی
کرده بودند.
اشپیگل : این برای یک هنرمند آسان نیست که در تبعید زندگی کند. شما مخاطبان قدیمی خود را از دست داده اید و حالا مخاطبان جدید هم نمی شناسید.
نجفی : من تفننی کارم رو شروع کردم و آخرش به رپ رسیدم.من واقعا موسیقی هیپ هاپ رو دوست نداشتم، مبتذله و فرهنگ پایینی توش هست، مخصوصا رپرهای
گانگستری چیزی من اصلا ازشون خوشم نمیاد. اما در همین حال ، رپ یه زبان ساده، مستقیم و کلامی قوی هست.
اشپیگل : پس نباید برای شما واکنش ها به آهنگ نقی خیلی سورپرایز کننده باشه، جایی که شما یه امام رو که برای شیعیان بزرگ و مقدس هست به پرده بکارت،
فساد و سکس قسم می دهید. کاور آهنگ گنبد مسجد را به شکل یک پستان نشان می دهد و بالای آن یک پرچم رنگارنگ در حال وزش است.شما از این بیشتر نمی
توانستید تحریک آمیز تر باشید.
نجفی : برای من کاملا روشن بود که رژیم رو تحریک میکنه. این کاور در میان چیزهای دیگر، اشاره به ازدواج موقت در ایران دارد که توسط ملاها گاهی حتی برای چند
ساعت صورت میگیرد و منبع درآمدی برای آنها حساب می شود. و پرچمی که بر فراز گنبد قرار گرفته نمادی از مجازات مرگ برای هم جنسگرایان است که در لباس دین
توسط رژیم انجام می شود. با این وجود واکنشی شدید تر از این انتظار نمی رفت.
اشپیگل : اینجا در شعر شما بذله گویی هایی هم دیده می شود.
نجفی : بله ، من طنز پرداز هم هستم و قدرت هم طنز رو دوست نداره.
اشپیگل : با این حساب سلمان رشدی هم میتوان یک طنز پرداز نام برد.
نجفی : بنیادگرایان نمی تونند شوخی و طنز رو قبول کنن. همیشه. اونها میخوان ما اطاعت کورکورانه کنیم،طوطی وار هر چیزی که اونا میخوان رو انجام بدیم و محذورات
اونا رو قبول کنیم.
اشپیگل : در آهنگ نقی شما عکسی از ایران را در قالب یک جامعه کاملا فاسد کشیده اید.
نجفی : و اینکه چطوریه. یه مثال: با توجه به حجاب چند چیز برای زنها در صورتشون باقی میمونه که خیلی مهمه. مثلا ابروها: حتی یه دختر کم سن و سال هم ابروهای
خودش رو تاتو میکنه. در این کشور حوزه های خصوصی و دولتی کاملا از هم جدا هستن.هیچ چیزی در ملاء عام مجاز نیست در صورتی که همه چیز پشت درهای بسته
مجاز هست.
اشپیگل : مردم آهنگهای شما رو کجا گوش میدن ؟
نجفی : البته در خفاء .
اشپیگل : پس چگونه آهنگهای خود را در ایران عرضه می کنید ؟
نجفی : زمانی که یه آلبوم جدید منتشر میشه شما میتونید همه جا اونو از طریق اینترنت بخرید به جزء ایران. به همین علت ما به مردم پیشنهاد میدیم که آهنگها رو از
طریق وبسایت ها آزادانه دانلود کنن. مردم میتونن آهنگها رو روی موبایل هاشون گوش بدن.
اشپیگل : آیت های بزرگ ایران بیشتر مسن و سالخورده هستند، در صورتی که بیشتر جمعیت کشور ایران را جوانان تشکیل می دهند. آیا درگیری با شما درگیری با نسل
جوان است ؟
نجفی : در نگاه اول بنظر همینطوره. به اعتقاد من، هر چند آیت های بزرگ مورد استفاده هم قرار میگیرن. اینجا تعداد زیادی پیرمرد وجود داره که زندگی کردن رو
فراموش کردن و آرمانها، منافع و آرزوهای جوانان ایرانی رو لمس نمیکنن. من شرط میبندم که آنها هرگز آهنگ منو نشنیدن، اونها فقط کلاسهای درسشون و جایی که
آموزش میدن رو میشناسن. من در مورد چیزی دارم حرف میزنم که میدونم. من خودم وقتی جوان بودم اونجا بودم. من به سخنرانی ها گوش دادم، به آیت الله مکارم
شیرازی ...
اشپیگل : کسی که برای اولین بار فتوایی با اسم شما رو صادر کرد.
نجفی : بله ، کسی که وقتی من نوجوان بودم به سخنانش گوش میدادم !
اشپیگل : کسی که به نظر شما به عنوان یه آیت الله بزرگ مورد استفاده قرار میگیره ؟
نجفی : درک ایران به این سادگی نیست. هر چند این نوعی از حکومت استبدادی حساب میشه اما اونها مرکز کنترل نیستن. اینجا نیروهای زیادی به صورت موازی دارن
کار میکنن، ارتش، وزارت اطلاعات، سپاه پاسداران، روحانیت و دولت. همه ی اونها یه ترس مشترک رو در دل جوانان ایرانی کاشتن.این کاملا مشخصه که چرا اونها از من
تصویر یه دشمن رو ساختن. کنترل از راه دور ! این ایده ای هست که اونها توجه ها رو از بسیاری از فعالان حقوق بشر، روشنفکران، نویسندگان،خوانندگان و ... دور کنن و
به زندان بندازن.
اشپیگل : در سیاست به چه چیزی اعتقاد دارید ؟
نجفی : من به آزادی معتقدم، من به جهانی بدون مرز معتقدم. اما این ایده آل هست، پس از نظر علمی من به یه دولت سکولار که در اون مذهب نقش کوچیکی رو داره
اعتقاد دارم.در دسته بندی های غربی، من احتمالا Social Democratic Pragmatist رو با گرایش آنارشیستی میخوام.به نظر من مهمترین عنصر دموکراسی، حمایت از
اقلیت هاست.
اشپیگل : آیا یک فتوا میتواند تجدید نظر شود ؟
نجفی : این هرگز قبلا اتفاق نیفتاده. آیت الله های بزرگ باور دارن که اونها حقیقت مطلق رو در اختیار دارن و به همین خاطر از خطا به دور هستن.
اشپیگل : آیت الله امجد که هم اکنون در تبعید زندگی میکند این حکم فتوا علیه شما را محکوم کرده اند.آیا شما متحدی فراتر از طرفداران خود دارید ؟
نجفی : اینجا هزاران نفر از اونها وجود دارن که بر روی اینترنت حرف میزنن و منو تشویق میکنن که تسلیم نشم.
اشپیگل : آیا شما وحشتی ندارید که باید مدتی طولانی را به صورت مخفی زندگی کنید ؟
نجفی : بله ، البته. من یه موزیسین هستم و باید کارم رو بکنم.من نمیتونم تسلیم بشم. من حتی شجاع تر شدم.ما میدونیم که تعداد زیادی دشمن داریم.نه تنها در
ایران.اما این مهم نیست. آینده متعلق به ماست.من فکر میکنم که هنر یک نیرویی هست که میتونه دنیا رو تغییر بده.
اشپیگل : این سخنان عالی هستند.
نجفی : شب گذشته من یه ویدئو رو در اینترنت دیدم. دو تا مردی که نقاب زده بودند منو تهدید میکردن، به زبان فارسی اما با لهجه افغانی. اونها سوال میکردن. چرا تو به
اعتقادات ما توهین کردی؟ ما پیدات می کنیم. مهم نیست کجا پنهان شدی، هیچ کجا امنیت نداری. و بعدش اونها به آلمانی صحبت کردن. شاید اونها در آلمان زندگی میکنن
یا اینجا بزرگ شدن.من باید چیکار کنم ؟ تسلیم بشم؟ اظهار پشیمانی کنم ؟ من اینکارو نخواهم کرد. من به تاریخ باور دارم. ما به زمان احتیاج داریم.زمان میبره تا
چیزهایی تغییر کنه اما این اتفاق خواهد افتاد.
اشپیگل : آقای نجفی ، برای این مصاحبه از شما سپاسگذاریم
ترجمه از ارسلان گلی منبع: صفحه فیسبوک شاهین نجفی
اشپیگل : آقای نجفی شما حالا نزدیک به 3 هفته است که پنهان شده اید. با زندگی روزمره چه می کنید ؟
نجفی : من میخونم ، مینویسم ، گیتارم رو با خودم دارم. من به تهدید اصلا فکر نمیکنم.
اشپیگل : آیا کسی شما رو ملاقات کرده ؟
نجفی : نه ، هیچکس. فقط مدیر برنامه هام و آقای Wallraff.
اشپیگل : شما در آلمان ازدواج کردید. برخورد خانواده شما با این شرایط چه بود ؟
نجفی : دشواره ، ترجیح میدم بیشتر در این مورد حرف نزدم.
اشپیگل : آیا با خانواده تان در ایران تماسی گرفته اید ؟
نجفی : با چند تا از دوستانم تماس داشتم. اونها مشکلی خاصی نداشتن. مادر من قضیه رو فهمیده، اون خیلی پیره.
اشپیگل : پدر شما چه کار کرده است ؟
نجفی : پدر من وقتی 5 سالم بود مرد. اون برای پلیس کار میکرد.
اشپیگل : کجا بزرگ شدید ؟
نجفی : در بندر انزلی ، شهری در شمال ایران.من یه فروشگاه سازهای موسیقی بین سالهای 2000 تا 2004 داشتم و بعدش ایران رو ترک کردم.
اشپیگل : چگونه وارد عرصه موسیقی شدید ؟
نجفی : من برای تبدیل شدن به یه قاری حرفه ای قرآن آموزش میدیدم. از سن 14 تا 18 سالگی.این درگیری باعث شد من هارمونی زبان عربی، تکنیک تنفس و تمام
چیزهایی که لازم بود رو یاد بگیرم و البته این مسئله مطالعه قرآن رو هم برام پیش آورد.
اشپیگل : شما شیفته ی این شده بودید ؟
نجفی : من آدم بسیار مومنی بودم تا اینکه یکروز قرآن رو با صدای یک مصری در مسجد شنیدم. این موسیقی عمیقا منو به خودش فرو برد و اشکم رو جاری میکرد.یه
پسر بچه ای اونجا بود ازش پرسیدم این چه موسیقی هست و اون به من گفت.طول نکشید که که من دوباره به چنین موردی خوردم.
اون در جنوب آلمان زندگی میکرد،گیتار میزد و پینک فلوید گوش میکرد.من دریافتم که علاقه و اشتیاقم به خوندن قرآن مسیری است که به پایان خودش رسیده.
اشپیگل : پس شما برای مطالعه به دانشگاه رفتید.
نجفی : بله ، جامعه شناسی. البته من درسم رو تموم نکردم. در درجه اول بخاطر اینکه اون جامعه شناسی اسلامی بود و من نمیتونستم از دگماتیسم ( اصول فلسفی
) اونجا چیزی بگم. این یه علم نبود ، طوری که در غرب هست. بعدش منو از دانشگاه اخراج کردن پس من تصمیم گرفتم برم ارتش، جایی که من ایمان و اعتقادم رو از
دست دادم.
اشپیگل : چه اتفاقی افتاد ؟
نجفی : تا اون موقع من یک جوان آرمانگرا بودم ، در جهان شعر و اندیشه زندگی میکردم.من فکر میکردم زندگی همه چیز در مورد هنر و فلسفه بود.در ارتش بود که
ناگهان زندگی واقعی رو پیدا کردم.
اشپیگل : شوک واقعیت ؟
نجفی : کاملا ، تقریبا تمام سربازان هم دوره من از کلاسهای پایین تر اومده بودن. من برای اولین بار آدمایی رو دیدم که تلاش میکردن تا زنده بمونن و هیچ چیزی
نداشتن.داستان اینطور افراد تکان دهنده بود. بعضی از اونها مجبور بودن برای مقابله با مواد مخدر بجنگن و بعضی هم مجبور بودن تو این راه همسر خودشون رو
بفروشن.
اشپیگل : چه زمانی بود ؟
نجفی : در سال 1999. سربازی من 21 ماه طول کشید. خانواده من فکر میکردن وقتی برم سربازی کمی معقول تر و آروم تر میشم اما من همیشه در هر چیزی که
انجام میدادم افراطی بودم چه به عنوان یه آدم معتقد و مومن و چه به اصطلاح نا باور .وقتی از سربازی برگشتم بیشتر از همیشه فهمیدم که چقدر بی عدالتی در ایران
وجود داره . گفتن این بی عدالتی مهمترین چیز برای فقرایی بود که از عدالت اجتماعی برخوردار نبودن.
اشپیگل : چرا ایران رو ترک کردی ؟
نجفی : بعد از سربازی من با گروهی مشغول کار در سبک موسیقی پاپ غربی شدم ، ولی اولش ما فقط با آلات موسیقی کار میکردیم چون مشکلی رو برای ما مقابل
مسئولین پیش نمیاوردن.پس من در گروهی بودم که آهنگهایی از Gypsy Kings رو میخوند که اونها هم ممنوع نشده بود و به این طریق اجازه کار داشتیم. اما با شروع
سال 2003 من اولین آهنگ خودم رو نوشتم و خوندم. و به سرعت سرویسهای اطلاعاتی رو پشت خودم دیدم.در نوامبر 2004 من آخرین کنسرتم رو اجرا کردم و از طریق
ترکیه به آلمان فرار کردم.چون من به 3 سال زندان و 100 ضربه شلاق برای یکی از آهنگام محکوم شده بودم.
اشپیگل : چرا آلمان ؟
نجفی : این برگرفته از علاقه ی اولیه من به ادبیات و فلسفه آلمان بود.به عبارت دیگه فرهنگ نزدیک آلمان هم بود و اینکه ایرانی های تبعیدی زیادی هم در آلمان زندگی
کرده بودند.
اشپیگل : این برای یک هنرمند آسان نیست که در تبعید زندگی کند. شما مخاطبان قدیمی خود را از دست داده اید و حالا مخاطبان جدید هم نمی شناسید.
نجفی : من تفننی کارم رو شروع کردم و آخرش به رپ رسیدم.من واقعا موسیقی هیپ هاپ رو دوست نداشتم، مبتذله و فرهنگ پایینی توش هست، مخصوصا رپرهای
گانگستری چیزی من اصلا ازشون خوشم نمیاد. اما در همین حال ، رپ یه زبان ساده، مستقیم و کلامی قوی هست.
اشپیگل : پس نباید برای شما واکنش ها به آهنگ نقی خیلی سورپرایز کننده باشه، جایی که شما یه امام رو که برای شیعیان بزرگ و مقدس هست به پرده بکارت،
فساد و سکس قسم می دهید. کاور آهنگ گنبد مسجد را به شکل یک پستان نشان می دهد و بالای آن یک پرچم رنگارنگ در حال وزش است.شما از این بیشتر نمی
توانستید تحریک آمیز تر باشید.
نجفی : برای من کاملا روشن بود که رژیم رو تحریک میکنه. این کاور در میان چیزهای دیگر، اشاره به ازدواج موقت در ایران دارد که توسط ملاها گاهی حتی برای چند
ساعت صورت میگیرد و منبع درآمدی برای آنها حساب می شود. و پرچمی که بر فراز گنبد قرار گرفته نمادی از مجازات مرگ برای هم جنسگرایان است که در لباس دین
توسط رژیم انجام می شود. با این وجود واکنشی شدید تر از این انتظار نمی رفت.
اشپیگل : اینجا در شعر شما بذله گویی هایی هم دیده می شود.
نجفی : بله ، من طنز پرداز هم هستم و قدرت هم طنز رو دوست نداره.
اشپیگل : با این حساب سلمان رشدی هم میتوان یک طنز پرداز نام برد.
نجفی : بنیادگرایان نمی تونند شوخی و طنز رو قبول کنن. همیشه. اونها میخوان ما اطاعت کورکورانه کنیم،طوطی وار هر چیزی که اونا میخوان رو انجام بدیم و محذورات
اونا رو قبول کنیم.
اشپیگل : در آهنگ نقی شما عکسی از ایران را در قالب یک جامعه کاملا فاسد کشیده اید.
نجفی : و اینکه چطوریه. یه مثال: با توجه به حجاب چند چیز برای زنها در صورتشون باقی میمونه که خیلی مهمه. مثلا ابروها: حتی یه دختر کم سن و سال هم ابروهای
خودش رو تاتو میکنه. در این کشور حوزه های خصوصی و دولتی کاملا از هم جدا هستن.هیچ چیزی در ملاء عام مجاز نیست در صورتی که همه چیز پشت درهای بسته
مجاز هست.
اشپیگل : مردم آهنگهای شما رو کجا گوش میدن ؟
نجفی : البته در خفاء .
اشپیگل : پس چگونه آهنگهای خود را در ایران عرضه می کنید ؟
نجفی : زمانی که یه آلبوم جدید منتشر میشه شما میتونید همه جا اونو از طریق اینترنت بخرید به جزء ایران. به همین علت ما به مردم پیشنهاد میدیم که آهنگها رو از
طریق وبسایت ها آزادانه دانلود کنن. مردم میتونن آهنگها رو روی موبایل هاشون گوش بدن.
اشپیگل : آیت های بزرگ ایران بیشتر مسن و سالخورده هستند، در صورتی که بیشتر جمعیت کشور ایران را جوانان تشکیل می دهند. آیا درگیری با شما درگیری با نسل
جوان است ؟
نجفی : در نگاه اول بنظر همینطوره. به اعتقاد من، هر چند آیت های بزرگ مورد استفاده هم قرار میگیرن. اینجا تعداد زیادی پیرمرد وجود داره که زندگی کردن رو
فراموش کردن و آرمانها، منافع و آرزوهای جوانان ایرانی رو لمس نمیکنن. من شرط میبندم که آنها هرگز آهنگ منو نشنیدن، اونها فقط کلاسهای درسشون و جایی که
آموزش میدن رو میشناسن. من در مورد چیزی دارم حرف میزنم که میدونم. من خودم وقتی جوان بودم اونجا بودم. من به سخنرانی ها گوش دادم، به آیت الله مکارم
شیرازی ...
اشپیگل : کسی که برای اولین بار فتوایی با اسم شما رو صادر کرد.
نجفی : بله ، کسی که وقتی من نوجوان بودم به سخنانش گوش میدادم !
اشپیگل : کسی که به نظر شما به عنوان یه آیت الله بزرگ مورد استفاده قرار میگیره ؟
نجفی : درک ایران به این سادگی نیست. هر چند این نوعی از حکومت استبدادی حساب میشه اما اونها مرکز کنترل نیستن. اینجا نیروهای زیادی به صورت موازی دارن
کار میکنن، ارتش، وزارت اطلاعات، سپاه پاسداران، روحانیت و دولت. همه ی اونها یه ترس مشترک رو در دل جوانان ایرانی کاشتن.این کاملا مشخصه که چرا اونها از من
تصویر یه دشمن رو ساختن. کنترل از راه دور ! این ایده ای هست که اونها توجه ها رو از بسیاری از فعالان حقوق بشر، روشنفکران، نویسندگان،خوانندگان و ... دور کنن و
به زندان بندازن.
اشپیگل : در سیاست به چه چیزی اعتقاد دارید ؟
نجفی : من به آزادی معتقدم، من به جهانی بدون مرز معتقدم. اما این ایده آل هست، پس از نظر علمی من به یه دولت سکولار که در اون مذهب نقش کوچیکی رو داره
اعتقاد دارم.در دسته بندی های غربی، من احتمالا Social Democratic Pragmatist رو با گرایش آنارشیستی میخوام.به نظر من مهمترین عنصر دموکراسی، حمایت از
اقلیت هاست.
اشپیگل : آیا یک فتوا میتواند تجدید نظر شود ؟
نجفی : این هرگز قبلا اتفاق نیفتاده. آیت الله های بزرگ باور دارن که اونها حقیقت مطلق رو در اختیار دارن و به همین خاطر از خطا به دور هستن.
اشپیگل : آیت الله امجد که هم اکنون در تبعید زندگی میکند این حکم فتوا علیه شما را محکوم کرده اند.آیا شما متحدی فراتر از طرفداران خود دارید ؟
نجفی : اینجا هزاران نفر از اونها وجود دارن که بر روی اینترنت حرف میزنن و منو تشویق میکنن که تسلیم نشم.
اشپیگل : آیا شما وحشتی ندارید که باید مدتی طولانی را به صورت مخفی زندگی کنید ؟
نجفی : بله ، البته. من یه موزیسین هستم و باید کارم رو بکنم.من نمیتونم تسلیم بشم. من حتی شجاع تر شدم.ما میدونیم که تعداد زیادی دشمن داریم.نه تنها در
ایران.اما این مهم نیست. آینده متعلق به ماست.من فکر میکنم که هنر یک نیرویی هست که میتونه دنیا رو تغییر بده.
اشپیگل : این سخنان عالی هستند.
نجفی : شب گذشته من یه ویدئو رو در اینترنت دیدم. دو تا مردی که نقاب زده بودند منو تهدید میکردن، به زبان فارسی اما با لهجه افغانی. اونها سوال میکردن. چرا تو به
اعتقادات ما توهین کردی؟ ما پیدات می کنیم. مهم نیست کجا پنهان شدی، هیچ کجا امنیت نداری. و بعدش اونها به آلمانی صحبت کردن. شاید اونها در آلمان زندگی میکنن
یا اینجا بزرگ شدن.من باید چیکار کنم ؟ تسلیم بشم؟ اظهار پشیمانی کنم ؟ من اینکارو نخواهم کرد. من به تاریخ باور دارم. ما به زمان احتیاج داریم.زمان میبره تا
چیزهایی تغییر کنه اما این اتفاق خواهد افتاد.
اشپیگل : آقای نجفی ، برای این مصاحبه از شما سپاسگذاریم
ترجمه از ارسلان گلی منبع: صفحه فیسبوک شاهین نجفی
Subscribe to:
Posts (Atom)





